نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١١٧
احاطه نمودهاند حال خواه شرايط بيرونى؛ اعم از محيط طبيعى و محيط اجتماعى و يا شرايط درونى باشد؛ در هر صورت، شرايط اصل است و رفتارهاى خوب و بد انسانها، در حقيقت واكنش و عكس العمل در مقابل شرايط، تعريف مىشود.
«فرهنگ علوم اجتماعى» مىنويسد: «رفتار را به عنوان نحوهى گذران هستى يا واكنش يك فرد، چه در زندگى عادى و چه در برابر اوضاعى خاص تعريف مىكنند».[١] ازاينرو، وقتى تمام تأثير، به شرايط نسبت داده شود، با شناسايى آن شرايط، مىتوان به رفتار پى برد ازاينرو در چنين ديدگاهى انسان تبديل به ماشينى كه رفتارش قابل پيشبينى و حتى قابل برنامهريزى است.
به تعبيرى ديگر، انسان در جهانبينى مادى، همانند ساير مواد هستى، به صورت تودهاى مادى، نگاه مىشود و عملكرد او تابعى از مجموعه خصلتهاى مادى اوست و نيز رفتارش به صورت يك ماشين و نتيجهاى از آثار، ظاهر مىشود؛ يعنى رفتار او برايند و نتيجه تركيب عملكردهاى بيرونى است كه در موضوع انسان، جمعبندى شده و ظاهر مىشوند؛ دراينصورت سير حركت او ادامه همان مسيرى است كه شرايط خارجى اقتضا مىكند و هرچه اصلاحى صورت گيرد، در همان مسير واقع مىشود و هيچگونه تغيير جهت و محورى، روى نخواهد داد؛ زيرا علت و انگيزهى حركت، تأثيرات جهان ماده بر مادهاى ديگر، يعنى انسان است و چون جهت تأثيرات جهان عوض نمىشود؛ بنابراين جهت حركت انسان نيز ثابت است.
در نتيجه اختيار نقش تبعى نسبت به شرايط پيدا مىكند و اراده كمرنگ مىشود؛ چنانچه ناهنجارىهاى اجتماعى آنرا، به صورت عارضهاى مىبيند كه معلول شرايط خارجى است و علت آن نيز در شرايط زيستمحيطى، خانوادگى، اجتماعى و يا فرهنگى، اقتصادى و سياسى جستجو مىشود و همچنين اختيار و ارادهى فرد، كمترين نقش را ايفا مىكند.
[١] - آلن بيرو؛ ص ٣٠ و همچنين رجوع كنيد به: فرهنگ علوم اجتماعى، جوليوس گولد و ويليام كولت؛ ص ٤٤١.