نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢٠٦
عراق، بنى اميه در اندلس و فاطمىها در مصر زمام امور را در دست داشتند.
پس از مدتى با قدرت گرفتن آل بويه در ايران و تسلط آنان بر بغداد، خلافت عباسى باز هم ضعيفتر شد تا آنجا كه در سال ٦٥٦ هجرى هلاكو خان مغول بساط اين خاندان را درهم ريخت و براى هميشه پروندهى خلافت عباسى را بست[١].
٨. بقاياى خلافت
نظام خلافت با زوال دولت عباسيان، به طور كلى از ميان نرفت؛ بلكه حكومتهايى با همين عنوان، سالها بر بخشهايى از سرزمين اسلامى فرمانروايى كردند.
به طور مشخص، نظام خلافت در مصر ادامه يافت تا آنكه سلطان سليم اول در سال هشتصد و هشت هجرى به عمر آن پايان داد و با نهادن عنوان سلطان بر خود، سلطنت عثمانى را بنا نهاد.
آنان تا سالها خود را به نام خليفه، امام و يا امير المؤمنين نمىخواندند؛ ولى مجددا لقب خليفه به همان معناى زعامت بر تمامى مسلمانان را براى خود انتخاب كردند.
خلافت عثمانى تا سال ١٩٢٤ ميلادى ادامه يافت تا آنكه در دوم مارس همان سال به دست مصطفى آتاتورك رئيس جمهورى وقت تركيه، عنوان خلافت برداشته شد[٢].
ج. نظام امامت
نظام امامت، شكل ديگرى از حكومت و رهبرى سياسى است كه بر محور حاكميّت امام معصوم يا جانشين وى شكل مىگيرد؛ از جمله ويژگىهاى نظام امامت آن است كه: اولا حاكم آن، از سوى خداوند منصوب مىشود. ثانيا دامنهى ولايت و رهبرى او به مسايل سياسى و اجتماعى محدود نشده و همهى عرصههاى حيات انسانى را دربر مىگيرد.
در اين نظام، بين امام و امت، ارتباط عاطفى و پيوند قلبى مستحكمى وجود دارد؛ يعنى امام فقط رهبر سياسى نيست؛ بلكه سررشتهى عشق و محبت عمومى را در دست دارد و بر قلبها و جانهاى مردم فرمان مىراند. حقوق متقابلى كه در نظام امامت براى
[١] - رجوع كنيد به: تاريخ تمدن اسلام؛ جرجى زيدان؛ ترجمه، على جواهركلام؛ ص ٧٥٥.
[٢] - همان؛ صص ٨٦٢- ٨٦١.