نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٦٠
امروزه در بريتانيا كه دموكراسى كهنى دارد، حفظ مجلس لردها، آشكارا بر اهميت آريستوكراسى دلالت مىكند.
٢. فضيلت ميانهروى؛ احتياط و ميانهروى ويژگى آريستوكراسى است. اين نوع حكومت، ابتكار يا تغييرات اساسى را به ندرت مطلوب مىداند؛ زيرا نگران است كه مبادا اين نوع دگرگونىها، باعث افزايش مداخلهى مردم و نيز مقاومتناپذيرى حكومت شود؛ بنابراين توانسته است، در برابر طغيان احساسى و پرشور سياسى به صورت بازدارندهى خوبى عمل نمايد.
٣. شكل با ثبات حكومت؛ از آنجا كه عيبهاى پادشاهى استبدادى را ندارد و از حكمرانى عوام در دموكراسى نيز آزاد است، توانايى حكومت را در ايجاد ثبات افزايش داده است.
٤. حفظ تجربهها؛ شيوهى عمل محتاطانه باعث مىشود كه آريستوكراسى بين خود و گذشته، فاصله نيندازد و در واقع از تجربههاى پيشين مىآموزد و همان را حفظ مىكند.
٥. توجه به كيفيات؛ برخلاف دموكراسى كه به كميت اهميت مىدهد، آريستوكراسى بر شخصيت افراد و كيفيت كارها اهميت مىدهد. در آريستوكراسى، فقط به مردان ارزشمند و هوشمند فرصت حكمرانى بر كشور داده مىشود.[١] از طرفى آريستوكراسى متضمن عيبها و زيانهايى است كه چنين ذكر مىشود:
عملكرد حكومت دموكراسى نشان مىدهد كه آريستوكراسى شكل سودمندى از حكومت نبوده است؛ به همين دليل بىاعتبار و متروك شده است. علل ناشايستگى اين نوع حكومت به قرار زير است:
١. انحصارگرى؛ حكومت در انحصار طبقهى خاصى درمىآيد؛ زيرا آريستوكراتها به جز طبقهى خود، ديگر طبقات مردم را ناديده مىگيرند؛ ازاينرو فقط به منافع خود مىانديشند، فاسد مىشوند و سرانجام به اليگارشى تبديل مىگردند.
٢. سختگيرى و بىتحركى؛ ميانهروى و بىتحركى آن به طور معمول به سختگيرى و ايستايى مىانجامد كه اين امر از پيشرفت كشور جلوگيرى نموده، مانع هماهنگى با تغييرات زمان مىشود.
[١] - همان، ص ٢٨٣.