نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢٠٢
مردم طى دو روز پس از شهادت امام على عليه السّلام با امام حسن عليه السّلام به عنوان خليفه پيامبر بيعت كردند و آن حضرت كارگزارانش را براى ادارهى امور كشور پهناور اسلامى به سوى نقاط دور و نزديك گسيل داشت.[١]
٦. خلافت بنى اميه
از روزى كه خليفهى دوم، معاويه بن ابو سفيان را به فرمانروايى شام منصوب كرد، اولين پايههاى حكومت بنى اميه نهاده شد و در سال چهل و يك هجرى پس از برقرارى پيمان صلح امام حسن عليه السّلام با معاويه، حكومت امويان به نحو رسمى، آغاز گرديد.[٢] بنى اميه بيش از هشتاد سال بر سرزمينهاى اسلامى حكومت كردند و در سال يكصد و سى و دو ه ق با كشته شدن مروان بن محمد معروف به مروان حمار، خلافت آنان پايان يافت[٣].
در عهد بنى اميه، فتوحات اسلامى، همچنان ادامه يافت و سپاهيان مسلمان با خلق حماسههاى شگفتانگيز، سرزمينهاى پهناور ديگرى را به تصرف خود درآورند. فتح اندلس و نفوذ مسلمانان به شمال افريقا از جمله حوادث مهم اين دوره از تاريخ به شمار مىرود.
با ورود بنى اميه به عرصهى سياست، چهرهى جديدى از نظام خلافت به نمايش گذاشته شد؛ زيرا حاكمان بنى اميه، هم از لحاظ شكل به قدرت رسيدن و هم از لحاظ شيوهى عملكرد و برخورد با مردم، وضعيتى كاملا متفاوت با خلفاى پيشين داشتند. آنان در نخستين گام باتصرف در مفهوم خلافت، آن را به سلطنت موروثى تبديل نموده و قدرت و حاكميت را به نام خود و فرزندانشان به ثبت رساندند و سپس در ادامه از هر طريق مشروع يا غير مشروعى براى باقى ماندن خلافت در دست آل ابو سفيان و آل مروان تلاش كردند؛ بنابراين نظام سياسى در زمان بنى اميه، نه تنها جنبهى دينى نداشت؛ بلكه حتى فاقد هرگونه وجههى مردمى و مشروعيت رايج سياسى بود[٤].
علاوه بر اين، خلفاى بنى اميه خط مشى تازهاى براى ادارهى جامعه در پيش گرفتند كه آميخته از سه ابزار مهم قدرت، يعنى، زر، زور و تزوير بود. آنان با استفاده از اين سه ابزار،
[١] - مروج الذهب؛ مسعودى؛ ج ٣؛ ص ٥.
[٢] - مروج الذهب؛ ج ٢؛ ص ١١.
[٣] - همان؛ ج ٣؛ ص ٢٧٧.
[٤] - تاريخ طبرى، ج ٥، صص ٢٤٠- ٢٣٠.