نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٠٩
سودگرايانه باشد تا بر حرمت و تكريم».[١] سكولاريزم، در آغاز، خود را فرايند ايجاد تحول در دستگاه معرفتى و نظام آموزشى و سامانبخشى نوين به امور اجتماعى و سياسى معرفى نمود؛ اما با گذشت زمان و عبور از مراحل مختلف تاريخى، رنگ جهانبينى به خود گرفت، داراى نظام اعتقادى و فكرى گرديد و نگاه خاصى به هستى، انسان، جامعه، تاريخ و غايت زندگى نمود و پيروان آن، خود را صاحب مكتبى تمام عيار و همهجانبه يافتند؛ البته در اين مكتب، نفى خداپرستى با نفى هرگونه پرستش و با تقدسزدايى محض، برابر نيست؛ زيرا در هر صورت، انسان موجودى پرستشگر است و روح پرستشگرى او، به دنبال معبود و مسجودى مىگردد تا در گرفتارىها و پيشآمدها به او پناه ببرد و محيط امنى در سختىها و فشارها باشد. پرستش از طرف انسان، تعطيل شدنى نيست و اگر خدا از او گرفته شود به بتپرستى روى مىآورد و يا ديگران را عبوديت مىكند و يا اسير و بندهى خواستههاى نفسانى خويش مىگردد؛ زيرا در اين ديدگاه، وقتى تعريف از هستى بر پايهى هدفمندى و حكمتمدارى، استوار نباشد، منجر به پوچى، ابهام و سردرگمى مىشود. اينجاست كه «اومانيسم»[٢] به عنوان زيربخشى از مكتب مادىگرايى به تبيين جايگاه انسان در نظام هستى مىپردازد و توضيح مىدهد كه: «انسانگرايى به طور كلى و بدون تصريح كافى، جريان فكرى است كه در آن به تأكيد بر ارزشهاى خاص انسانى در برابر ارزشهاى مادى، اقتصادى، فنى و يا ارزشهاى دينى و فوق مادى، پرداخته مىشود.
از نظر انسان دورهى رنسانس، انسانگرايى، كيش انديشه و كوششى در جهت پيوستن فرهنگ جديد به فرهنگ باستانى بوده است. تأكيد بر اين نكته كه تنها انسان، عيار سنجش همهچيز است، نوعى انسانگرايى است.
انسانگرايى از ديدگاهى ديگر، اعتقاد به رستگارى انسان تنها از طريق كاربرد نيروى انسانى است».[٣] در عصر جديد، «اومانيسم» به صورت يك هويت فرهنگى درآمده است و «براساس اين
[١] - انتشارات مازيار، فرهنگ علوم اجتماعى، ص ٤١٦.
[٢] -msinamuH
[٣] - آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعى، ص ١٦٤.