نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٣٠
آزادى بشر مىدانند، قوتى مىخواهند خود را در چارچوب يك مكتب فكرى معرفى نمايند، به ناچار از نوعى نظم و هماهنگى براى دستيابى به نتيجه استفاده مىكنند. يكى از صاحبنظران اسلامى، در تحليل ايدهى آنارشيسم مىنويسد: «اين گروه، كه در بين فلاسفهى قديم يونان طرفدارانى داشتند، معتقد بودند كه اگر مردم قوانين را بشناسند و با تعهد اخلاقى به آن عمل كنند، نيازى به حكومت نخواهد بود ... شكى نيست كه تصور فوق، خام و خيالپردازانه است. كسانى كه واقعيتهاى زندگى و واقعيتهاى جامعهى انسان را مىشناسند و كسانى كه از تاريخ بشريت و جوامع گذشته و حال آگاهند، هيچگاه احتمال نمىدهند كه لااقل در آيندهى نزديك، وضعيتى پيش مىآيد كه بر اثر رواج و گسترش ارزشهاى اخلاقى در بين مردم، همه به صورت خودكار كار نيك انجام مىدهند و گرد كار بد نمىگردند، هيچكس دروغ نمىگويد، خيانت نمىكند، نظر سوء به مال و ناموس مدرم نمىدوزد، تجاوز به حقوق مردم نمىكند و همينطور در ارتباط با مسائل بين المللى نيز، هيچ كشورى به همسايگان خود تجاوز نمىكند»[١].
براى پاسخگويى به هر دو گونه ترديد، مىتوان از يك سنخ استدلال؛ يعنى ادلهى عقلى استفاده كرد و البته از معارف دينى، همچون آيات قرآن، روايات معصومين عليهم السّلام، سيرهى پيشوايان معصوم دينى نيز، در تأييد استدلالات عقلى يارى جست.
ازاينرو، ضرورت برپايى نظام سياسى اسلام، تحت دو عنوان؛ «ضرورت اصل حكومت» و «ضرورت حكومت اسلامى»، مورد بررسى قرار مىگيرد.
١. ضرورت اصل حكومت
اصل حكومت، فارغ از دينى يا غير دينى بودن آن، را مىتوان از دو راه به اثبات رساند.
حكومت عامل نظم و تداوم زندگى اجتماعى
اثبات ضرورت حكومت از راه لزوم بقاى اجتماع بشرى و انتظام يافتن امور آن، با استدلال عقلى و بهرهگيرى از مؤيدات نقلى، به ترتيب ذيل امكانپذير است.
[١] - مصباح يزدى، محمد تقى؛ نظريه سياسى اسلام؛ جلد ٢، ص ٢٨.