نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٥٥
خلاصه و نتيجه
اثبات ضرورت برپايى نظام سياسى و حكومت در اسلام، با دو محور، يكى اثبات اصل حكومت و ديگرى اثبات حكومت اسلامى، صورت مىپذيرد.
پيش از پرداختن به دلايل ضرورت، لازم است به اين نكته اشاره شود كه بحث دربارهى اثبات مسألهاى كه از بديهيات و ضروريات حيات بشرى تلقى مىشود، اين است كه برخى متفكرين و مكاتب فكرى به نوعى ضرورت وجود حكومت را در جامعهى مطلوب خود نفى كرده و همچنين لزوم تشكيل حكومت اسلامى نيز از سوى بعضى انديشمندان مسلمان يا غير مسلمان، مورد تشكيك واقع شده است؛ بنابراين نتايج حاصله از استدلال بر دو مقولهى فوق به تفكيك جمعبندى مىشود:
الف. ضرورت وجود حكومت به دو طريقهى زير اثبات شده است
١. حكومت عامل نظم و تداوم زندگى اجتماعى است؛ زيرا اولا، زندگى اجتماعى انكارناپذير است و تداوم حيات بشر در گرو زندگى اجتماعى مىباشد. ثانيا، لازمهى زندگى اجتماعى برقرارى نظم در رفتارهاى گوناگون و متفاوت افراد است. ثالثا، تنها حكومت مىتواند، به عنوان اقتدار مافوق افراد و گروهها، نوعى نظم و هماهنگى بين سليقهها و نحلههاى مختلف فكرى و رفتارى، ايجاد نمايد.
٢. حكومت، زمينهساز رشد و توسعه است؛ چون اولا، توسعه و كمال با فطرت فرد و به تبع آن روح جمعى آميخته شده است. ثانيا، افراد و گروهها در راه حفظ و توسعه منافع خود، با توجه به محدوديت منابع، در برخوردى جدى با يكديگر قرار مىگيرند. ثالثا، حكومت مىتواند با برنامهريزى و سازماندهى كلان، مانع بروز برخوردها و زمينهساز رشد و كمال فردى باشد.
ب. ضرورت برقرارى حكومت اسلامى را نيز مىتوان از سه راه اثبات نمود
١. وقتى جامعه انسانى از پذيرش نوعى حكومت، چارهاى ندارد و در مقياس كلى، دو جريان كلى حكومت دينى و غير دينى، گزينههاى منحصر پيش روى بشر است. بىشك بىتفاوتى و يا نفى حكومت دينى به معناى پذيرش حكومت غير دينى است.