نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٩٠
قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيرة أنا و من اتبعنى ...؛ بگو راه من اين است كه مردم را براساس بصيرت و شناخت به سوى خدا فراخوانم. من اينگونه عمل مىكنم و هر كس نيز از من تبعيت كند اينگونه خواهد بود.
بنابراين، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم، ابلاغ پيامبرى خود را با دعوت مردم به توحيد و نفى شرك و بتپرستى آغاز نمود و پس از گذشت دوران دعوت پنهانى، به شكل آشكار، پيام توحيد و اسلام را به گوش مردم رساند.
اهميت دعوت تا به آنجا بود كه با دستور پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم، مسلمانان؛ قبل از دعوت به توحيد و نبوت، حق جهاد با مشركان را نداشتند.[١] پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم گذشته از دعوت خويشان، اهالى مكه، يثرب، طائف و قراى نزديك، توسط سفيرانى پيام دعوت خويش را به ساير قبايل بزرگ و كوچك و سران كشورهاى ديگر رساندند. مهمترين آن دعوتها عبارتند از:
دعوت از خسرو پرويز شاه ساسانى: طى نامهاى كه توسط عبد الله بن حذافهى سهمى فرستاد از او به عنوان كسراى عظيم فارس ياد نمود و از او خواست تا به وحدانيت خداوند و نبوت آن حضرت، شهادت دهد؛ در غير اين صورت گناه مجوس بر عهدهى او خواهد بود. به نقلى كسرى نامه را پاره كرد و به باذان، حاكم دست نشاندهى خود در يمن دستور داد تا پيامبر خدا را وادار به توبه نمايد در غير اين صورت سر او براى وى بفرستد[٢].
نامهى ديگر خطاب به مقوقس حاكم مصر بود كه در آن وى را عظيم القبط خوانده و توسط حاطب بن ابى بلتعه ارسال شد. مقوقس با احترام فراوان نامه را خوانده و از حاطب استقبال كرد، نامهاى به رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم نوشت و به همراه دو كنيز براى آن حضرت فرستاد كه يكى از آنها ماريه قبطيه است[٣].
نامهاى ديگر به قيصر روم هرقل نوشته شد كه حامل نامه، شخصى به نام دحية بن خليفهى كلبى است. برخورد هرقل به گونهاى توصيف شده كه گويى تنها از ترس از
[١] - جعفريان؛ تاريخ سياسى اسلام؛ ج ١؛ ص ٣٩٤.
[٢] - تاريخ يعقوبى؛ ج ١؛ ص ٤٤٢.
[٣] - رجوع كنيد به طبقات كبرى؛ ج ١؛ ص ٢٦٠؛ فروغ ابديت؛ صص ٢٢٦- ٢٢٢.