نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٤٢
و متنوعتر دنيوى را هدف خود قرار دهد و گسترش زمينهى انحلال و غوطهورى بشريت در پيشگاه بت مادى را دنبال نمايد، هماهنگى و تنظيم فعاليتها و برنامهريزى حول همين محور باطل، صورت گرفته و تصميمگيرى و جريان اخذ تدابير از كلىترين سطوح تا جزئىترين قسمتها بر همين اساس شكل مىگيرد، و نظام فرهنگى، سياسى و اقتصادى جامعه بر اين مبنا سامان مىيابد. تعلقات، ادراكات، اعمال و رفتار فردى و جمعهى همه در همان جهت هدايت شدهى مادى، رنگ، بو، فرم و شكل متناسب با آن گرفته و با هماهنگىهاى خواسته و تغييرات ناخواسته، پايههاى استقرار و تداوم يك جامعهى مادى و يك حيات دنيوى را استقرار مىبخشد.[١]
حكومت، زمينهساز رشد و توسعه
انسان موجودى كمالطلب است و دائما براى رسيدن به نقطهاى كه آن را كمال خويش مىداند، در تلاش است. گذشته از اينكه در تحليل كمال و خوشبختى و اينكه از چه راهى به كمال مىتوان رسيد، گرايشهاى متفاوت و متضادى وجود دارد؛ ولى نفس اين قضيه كه انسان با هر گرايش و عقيده كمال و خوشبختى را جستجو مىكند، كمتر مورد شك و و ترديد واقع شده است؛ حتى كسى كه نازلترين مرتبهى رفتار انسانى را اختيار مىكند، او نيز به دنبال توسعه و كمال است؛ اما مىتوان گفت كه وى از رشد و كمال، تفسير درستى ندارد.
جامعه به عنوان يك كل واقعى، وحدت تركيبى افراد متكثر است؛ به شكلى كه نه وجود جامعه بدون افراد امكانپذير است و نه افراد بدون وجود جامعه امكان ادامه حيات پيدا مىكنند؛ ازاينرو جامعه خود همانند فرد، قابليت رشد و توسعه دارد. و همانطور كه اصل
[١] - به عنوان مثال در بعد فرهنگ به خصوص بعد از رنسانس تاكنون، به خوبى مىتوان هماهنگى در دستگاههاى تعليم و تربيت غربى را براى پرورش اذهان در جهت نفى مذهب و فعال نمودن انديشهها در جهتى كه محصول كشفيات ذهنى فرمولهاى نفى خدا و اثبات اصالت ماده باشد، ملاحظه نمود. در بعد مديريت، به خوبى مىتوان مشاهده كرد كه سياستگذارىها به گونهاى بوده است كه چرخش امور با ترفندهاى مادى صورت پذيرد و حيلهها، تزويرها و سياستهاى مبتنى بر اغوا، به صورت فرمولهاى مديريتى ارائه شود و در دانشگاهها به صورت متون درسى تدريس شده و سياسيونى را تربيت كند كه تمامى همتشان صرف به كار بستن ترفندها، حيلهها و تزويرهاى گوناگون براى تصرف هرچه بيشتر امكانات ديگران باشد.