نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٠٧
اصيل و محترم مىشمرند.
هركدام از اين نگرشها، مدعى است كه با اتكا به منبع شناختى مورد نظر خود از توانايى دريافت حقايق و شناخت صحيح جهان هستى برخوردار شده و اساسا مىتواند با روشن ساختن مسير رشد و سعادت و ارائهى قوانين حركت، بشر را به اهداف مطلوب خود برساند.
به طور كلى مكاتب مادى، تلقى خاص و مشتركى از نظام سياسى، هدف آن، جايگاه انسان در نظام سياسى، قوانين و منشأ آن دارند؛ بنابراين نظامهاى سياسى كه در جهانبينى مادى شكل مىگيرند مبتنى بر مبانى و زيرساختهاى اعتقادى، توصيفى و تحليلى است كه طى سه مبحث؛ هستىشناسى، انسانشناسى و جامعهشناسى تبيين مىشود.
هستىشناسى در جهانبينى مادى
اساسىترين عاملى كه هر برداشت و نگرش (البته برداشت مادى) از نظام سياسى را مىسازد، نگاه به هستى از زاويهى فلسفى آن است. در اين نگاه، مباحثى چون: پيدايش هستى، آخرتگرايى، حاكميت بر نظام هستى، تبيين رابطهى انسان با ساير پديدهها، كيفيت ادارهى جوامع انسانى، سرانجام هستى و عالم پس از مرگ و عوامل كنترل رفتار انسانى مورد بحث قرار مىگيرد كه به برخى از مهمترين مبانى اين دستگاه اعتقادى اشاره مىشود:
١. خودپرستى
از اين منظر، هستى تنها به دنياى مادى ختم مىشود و هرگونه وجود غير محسوس با حواس و ادراكات حسى بشر، انكار مىشود؛ در نتيجه نفى خدا و خداپرستى از انگارههاى اوليهى اين جهانبينى شمرده مىشوند.
در ادبيات امروز، اين ديدگاه در قالب «سكولاريزم»[١] به تبيين، توسعه و تحول خويش مىپردازد.
[١] -