نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢٤
همانند دولت قرار مىگيرد. فرايند تصميمگيرى، سطح عمل گستردهاى را از اخذ تصميم و اعمال اراده در تعيين موضوع تا هدفگذارى و تنظيم ساختار و خط مشى و نيز اجراى برنامهها شامل مىشود؛ ولى در مجموع، براساس اين ديدگاه، سياست عمدتا انفعالى و اجرايى خواهد شد و اگر سطوح فعاليت را، تصميمسازى، تصميمگيرى و اجرا در نظر بگيريم، تصميمسازى از حيطهى سياست خارج مىشود.
در تعريف دانشمندان اسلامى، نظير فارابى و غزالى، عنصر هدف و نقش رهبرى به شكل محسوسى برجسته شده است؛ هرچند دامنهى تعريف را محدود ساخته و تنها مواردى را پوشش مىدهد كه به اعتقاد ايشان راه نجات و رستگارى است.
در تعريف كواكبى از سياست به دو عنصر تكيه شده است. او در تعريف اول، آن را از مقولهى روش مىداند كه دراينصورت، سياست را در مرحلهى طراحى و نحوهى تنظيمات محدود كرده و در مرحلهى اجرا وارد نكرده است. در تعريف دوم، بر عقلانى بودن آن تأكيد مىشود.
هرچند كه عقلانيت و شريعت هيچگونه تضادى با هم ندارند و در حقيقت بايد عقل و خرد را در پيروى از انبياء الهى و شريعت آنان جستجو كرد؛ اما تأكيد كواكبى بر اداره عقلانى و از روى حكمت جامعه بوده و تلاش او براى جداسازى حكومت و سياست از حيطه ادارهى دين و احكام الهى است.
٢. برخى ديگر، سياست را به قدرت تعريف مىكنند. برتراند راسل، فيلسوف فرانسوى در كتاب خود به نام «قدرت»، سياست را تا حدودى با قدرت يكى مىداند كه البته از نظر او اينقدرت، به عنوان پديد آوردن آثار مطلوب؛ يعنى مورد نظر و خواسته شده، تعريف مىشود[١]. برتران دوژوونل، استاد جامعهشناسى دانشگاه پاريس، در تعريف روشنترى معتقد است كه سياست، بررسى و شناخت ريشه هرگونه اعمال قدرت و نفوذ است. در اين تعريف، قدرت به معنى عام كلمه در نظر گرفته شده است؛ چنانچه او در تشريح قدرت مىنويسد: «هركس كه ديگرى را وادار به انجام عملى كند و يا از انجام عملى باز دارد، اعمال قدرت كرده است[٢]».
ماكس وبر، سياست را كوشش براى شركت در قدرت يا كوشش براى نفوذ در تخصيص
[١] - رجوع كنيد به: برتراند؛ قدرت؛ ترجمهى نجف دريابندرى، ص ٢١٧.
[٢] - ابو الحمد، پيشين؛ ص ٢٧.