نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢١١
راه خدا خسته شده و حاضر به همكارى با امام حسن عليه السّلام نبودند. و از سوى ديگر، قدرت سياسى و نظامى معاويه كه عليه خليفهى مسلمين قيام كرده بود، روزبهروز در حال گسترش بود و ترفندهاى زيركانه و تبليغات ناجوانمردانه او، در سست كردن روحيهى مردم عراق، بسيار مؤثر واقع شد[١].
دراين شرايط، پذيرش مسؤوليت خلافت و به تعبير صحيحتر «امامت» از سوى امام حسن عليه السّلام تنها بيانگر شجاعت، از خودگذشتگى و همت والاى اين پيشواى بزرگ بود.
پس از بيعت مردم با امام حسن عليه السّلام، ايشان به ساماندهى وضعيت مسلمين و تجهيز سپاه پرداختند و مردم را به جهاد عليه معاويه كه با لشكر خويش به سمت عراق در حركت بود، فراخواندند[٢].
آن حضرت در خطبهاى كه در همين رابطه ايراد كردند، پس از حمد و سپاس خداوند، فرمودند: «امّا بعد، همانا خداوند جهاد را بر مردم مقرر كرد و آن را «كره» و سختى ناميد.
آنگاه به اهل جهاد فرمود: پايدارى كنيد كه خدا با پايداران است و شما اى مردم به آنچه دوست مىداريد نايل نخواهيد شد، مگر به وسيلهى پايدارى و صبر بر آنچه ناپسند مىداريد. شنيدهام كه معاويه پس از آگاهى از تصميم ما بر جنگ به اين سو حركت كرده است. پس شما نيز به اردوگاهتان در نخيله وارد شويد، رحمت خدا بر شما باد»[٣].
پس از آن، حضرت سپاهى دوازده هزار نفرى به فرماندهى عبيد الله بن عباس به سوى دشمن اعزام كرد و با نوشتن نامهاى از معاويه خواست تا با پيشواى مسلمين بيعت كرده و يا آماده نبرد باشد؛ امّا عبيد الله بن عباس و گروهى ديگر از فرماندهان سپاه به امام عليه السّلام خيانت كرده و قبل از آنكه جنگى روى دهد، به اردوگاه معاويه پيوستند. همچنين گروهى از خوارج و منافقين كه در لشكر امام عليه السّلام بودند، دست به شورش و نافرمانى زدند و هرج و مرج را بر سپاه امام حاكم ساختند. دراينحال گروهى از اشراف و ثروتمندان عراق نيز مخفيانه با معاويه تماس گرفتند و اظهار داشتند كه حاضرند امام حسن عليه السّلام را دست بسته به او تحويل دهند.
امام عليه السّلام با مشاهدهى اين نابسامانى و سستى ياران خود، مصلحت ديدند كه از جنگ و
[١] - رسول جعفريان؛ تاريخ سياسى اسلام؛ ج ٢؛ ص ٣٥٤.
[٢] - مقاتل الطالبيين؛ ص ٦٩.
[٣] - تاريخ سياسى اسلام؛ جلد ٢، ص ٣٦١.