نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٠٠
ارادهى او قرار دارند، ولى هيچگاه نمىتوان نقش اين عوامل را آنچنان بزرگ نمود كه ارادهى او را تحت الشعاع قرار داده و براى وى جبر شرايطى ايجاد نمايند و همينكه مؤاخذه براى انسان معنا دارد؛ يعنى حاكم بر شرايط بيرونى است و قدرت انتخاب و اختيار دارد و مىتواند در احاطهى كامل شرايط، مسير مستقلى را اختيار نمايد؛ ولى تكامل انسان، حاصل ارادهى نيكوى او در بستر مناسب اجتماعى است و بسترسازى، براى رشد و توسعهى انسان به عهدهى نظام سياسى است؛ بنابراين در جهانبينى الهى متناسب با رشد و تكامل انسان، نظام سياسى الهى مورد نياز مىباشد تا با بسترسازى و فراهم كردن شرايط مساعد، كمال و توسعهى انسانى تحقق يابد.
جامعهشناسى در جهانبينى الهى
مسائلى كه تحت عنوان جامعهشناسى در جهانبينى الهى بررسى مىشوند و در حقيقت مبانى جامعهشناختى اين دستگاه فكرى را مىسازند؛ عبارتند از:
١. فرد و جامعه
«فرد» و «جامعه» از عناصر اصلى نظام سياسى به شمار مىروند. برخلاف ديدگاههايى كه يكجانبه يا فرد را حقيقى فرض كرده و جامعه را، وجودى اعتبارى و ذهنى مىدانند و يا جامعه را وجودى اصيل و حقيقى دانسته و براى فرد هيچگونه حقيقتى قائل نيستند، دانشمندان اسلامى نوعى ارتباط واقعى بين فرد و جامعه برقرار نمودهاند. علامه طباطبائى در ذيل آيهى ٢٠ سورهى آل عمران مىنويسد:
«اين رابطه حقيقى كه بين فرد و اجتماع برقرار است، ناچار موجب مىشود كه خواص و آثار فرد در اجتماع نيز پديد آمده و همان نسبت كه افراد، از نيروها و خواص و آثار وجودى خويش جامعه را بهرهمند مىسازند، اين حالات يك موجوديت اجتماعى پيدا مىكند و لذا مىبينيم كه قرآن براى «ملت» وجود، اصل، كتاب، شعور، فهم، عمل، طاعت و معصيت اعتبار فرموده و مىگويد: براى هر امت اجل و دورهاى است كه نه لحظهاى بهعقب افتد و نه لحظهاى پيشى مىگيرد (اعراف، ٣٤)».[١]
[١] - طباطبائى، سيد محمد حسين؛ الميزان؛ ترجمهى محمد باقر موسوى همدانى، ج ٧، صص ١٦٣- ١٦٢.