نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١١٤
انسانشناسى در جهانبينى مادى
در جهانبينى مادى نيز براى معرفى نوع نگاه به انسان، دو شاخص عمدهى انسانى، يعنى ابعاد وجودى انسان و توسعهى انسانى بررسى مىشوند.
١. تبيين ابعاد وجودى انسان
در اين ديدگاه، انسان همانند ساير پديدههاى هستى، به شكل تودهاى مادى در نظر گرفته مىشود كه در نهايت تركيبات پيچيدهترى نسبت به ساير موجودات دارد. «در اصطلاح فنى زيستشناسى، انسان توصيف كنندهى نوعى حيوان است كه از انواع ديگر جدا شده است ... شكى نيست كه اكثريت عظيمى از متخصصان مايلند كه دست كم اين اصطلاح را در طبقهبندى دو نامى زيستشناسى با نوع هوشمند يا خردورز، برابر بگيرند؛ اما گو آنكه اين اصطلاح در مورد چشمانداز زمان حال، مترادف كاملا واضحى به شمار مىرود.
كسانى كه تاريخ پستانداران عالى (بريماتها) را مطالعه مىكنند، غالبا ترجيح مىدهند كه واژهى انسان را براى همهى اعضاى جنس «هومو» يا حتى تا اندازهاى با ابهام بيشتر، براى اعضاى ساير جنسهاى خانوادهى هومونيد، به كار برند؛ ازاينرو است كه اصطلاحهاى «انسان نئاندرتال»، «انسان رودزيا»، «انسان هايدبرگ» و يا اصطلاح پوزشآميز «ميمونهاى انساننماى آفريقاى جنوبى» يا «انسانهاى ميموننماى جاوه» در نوشتههاى انسانشناسى، اصطلاحاتى متداولند».[١] «ليكن خصيصههاى منحصر به فرد نوع انسان كه او را از ديگر حيوانات متمايز مىسازد، باعث شده است كه انسان را جانورى فرهنگدار و احتمالا تنها جانور فرهنگدار بدانند».[٢] بااينحال «در انسانشناسى طبيعى و مادى، جايگاه اختيار و آزادى، روح و ذهن بشرى تحليل نشده و خصيصههايى مبهم معرفى مىشوند؛ چنانچه مسأله جبر يا آزادى انسان را بيش از آنچه كه كانون توجه علوم تجربى مربوط به انسان باشد، محل توجه علم ماوراى انسانشناسى مىداند و «روح»، براى دانشمند علوم اجتماعى، واجد آن خصوصيت تعريف كنندهاى نيست كه زمانى براى انسان دوستان و الهيون بود و ذهن نيز وضع غير قابل تحقيق مشابهى پيدا كرده است.
[١] - آلن بيرو؛ پيشين، ص ١١٠.
[٢] - همان؛ ص ١١١.