نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٤١
امور فردى اين احساس وجود داشته باشد كه فرد خود تصميم مىگيرد و مستقل از ولايت مىتواند به رشد فردى دست يابد، اشتباه آشكار است؛ زيرا تحركات عملى و انجام جزئىترين فعاليتهاى شخصى آنها، دقيقا تابعى از تصميمات و سياستهاى حكومتى مىباشد، چرا كه همين تصميمات و سياستها، انجام پارهاى از فعاليتها را شايسته و دست زدن به بسيارى از كارها را قبيح، ناپسند، غير عقلايى و غير معمول جلوه مىدهد و اجازهى انجام عملى را صادر و از انجام بسيارى از افعال جلوگيرى مىنمايد.
دراينصورت، فرد به عنوان عضوى از پيكر جامعه، تنها موفق به تحقق كامل آن دسته از خواستههاى فرديش مىشود كه هماهنگ با مطلوبيتهاى پذيرفته شدهى جامعه باشد و دامنهى تحرك او در آن دسته از فعاليتهايى كه همسو و همگن با حركت كلى جامعه نيست، تنگتر شده و انجام آنها مشكل مىشود.
بر اين مبنا آنچه، ضرورت و حتميّت مىيابد، اصل مسأله حكومت است، به عنوان تنها امرى كه رسيدن به رشد و دستيابى به هدف جوامع در گرو تحقق آن است. خواه اين هدف، الهى يا مادى باشد. حكومت، چه توسعه بستر تقرب به حضرت حق را دنبال كند، يا افزايش تلذذات مادى را در پى داشته باشد، در اصل ضرورت آن هيچ تغيير و ترديدى راه نمىيابد؛
زيرا اگر ولايت اجتماعى مبتنى بر ايمان به غيبت، توسعهى دامنهى بندگى خداوند و گسترش بستر تقرب به حضرتش را هدف قرار دهد. تنظيم برنامهها و هماهنگى امور و فعاليتها در مسير تحقق آن هدفت صورت مىگيرد و حكومت با وحدتبخشى به افكار، احوال و اعمال، حول محور جلب رضايت حق و در جهت رسيدن به رشدى متناسب با ارزشها و آرمانهاى الهى، گام برمىدارد. و به شكلى حركت مىكند كه به تدريج صحنهى اجتماع را به گسترهى ولايت حضرت حق و عناصر و عوامل اجتماعى را به نشانههاى لطف او در دايرهى وجود تبديل نموده، سيطرهى حاكميت شيطانى و حكومت كفر را محدود مىكند، و زمينهى بندگى خداوند را وسعت مىبخشد. در اين مسير دو و چندگونگىها در رفتارهاى قلبى، ذهنى و عينى را در مسير اين جهت واحد كه همان سمتوسوى حقيقى تكامل فردى و اجتماعى است، سامان مىدهد.
در مقابل، اگر حاكميت، براساس خودپرستى و مادهپرستى، رسيدن به لذتهاى بيشتر