نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٣٧
روايت مىتوان استفاده نمود كه، براى ايجاد ضابطه، قانون و برقرارى نظم در جامعه ضرورت حكومت، آشكار و روشن است.
وجود نظم در جامعه و ضرورت اجتماعى آن، نيازمند دليل و برهان نيست. روايات ائمه عليهما السّلام نيز در مقام ارشاد و امضاى يك حكم عقلى هستند كه ضرورت و غير قابل انكار بودن آن نزد همگان پذيرفته شده است و از آنجا كه بروز تغييرات و تحولات، كنشها و واكنشها و تأثير و تأثرات اجتماعى اجتنابناپذير است و نمىتوان لحظهاى را يافت كه نبض جامعه از پويايى و حركت باز ايستد، لزوم ايجاد نظم و هماهنگى و تلاش در جهت رفع دوگانگى و برخوردها، امرى است كه همه بر آن اتفاق نظر داشته و موفقيت آنان در گروه تلاش براى حاكميت و استقرار آن است.
حكومت، عامل هماهنگى و انتظام اجتماعى
«نظم» را لازمهى بقاى نوع بشر و دوام زندگى اجتماعى انسان دانستيم. در پىجويى نحوهى ايجاد نظام در جامعه، سؤالاتى قابل طرح است؛ مثلا هماهنگى و نظم چگونه و در چه شكلى محقق خواهد شد؟ يا همسويى و همگنى و يكپارچه شدن آثار متعدد، چگونه امكانپذير است؟ و بالاخره با استفاده از چه ابزارى و با چه كيفيت، مىتوان به رفع برخوردها و دوگانگىها پرداخته و مجموعهى منظمى از كنشها را به جهتى واحدكشان و به سمت تحقق هدف مطلوب، سوق داد؟
مسلّما هماهنگى و همسويى افكار، احوال و اعمال در پرتو وجود عاملى منسجمكننده و محورى هماهنگساز، انجام مىشود. اين محور كه عامل تشتتزدايى و مانع بروز برخوردها و همگونساز و همسو كنندهى فعاليتهاى گوناگون در جمعيتى واحد مىباشد، جز «ولايت و حكومت» نيست. و هيچ جامعهاى بدون حكومت، موجوديت پيدا نمىكند؛ زيرا ايجاد هر تجمعى، بسته به پذيرش نوعى نظم است و نيز در گرو وجود نظم تحقق مىيابد. با توجه به آنكه بشر براى اجتماعى زيستن، خلق شده و داراى گرايشهاى جمعى است، زندگى در سايه يك حكومت، امرى اجتنابناپذير و حتمى است.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: