نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٤٣
بقاى فرد و جامعه به هم بستگى دارد، رشد و توسعهى فرد و جامعه نيز متكى به يكديگر است.
از سوى ديگر، افراد، گروهها و زيرمجموعههاى جامعه، منافع، رشد و توسعهى خود را دنبال مىكنند. و به دليل نامحدود بودن نيازهاى فزايندهى افراد و گروهها و محدوديت منابع تأمين نيازها، پيدايش تعارض بر سر ارضاى نيازها در جامعه اجتنابناپذير است؛ همچنين لزوم ايجاد هماهنگى كليه فعاليتهاى بهرهبردارى از منابع و توزيع مناسب در ميان افراد و اقشار اجتماعى با جهتگيرى واحد و كلان، متناسب با آرمانهاى جامعه، تشكيلات امين و مقتدرى را به نام دولت، توجيه مىكند.
اين دستگاه با برنامهريزى و سازماندهى كلان، مىتوان رشد و توسعهى كلان اجتماعى و زمينههاى رشد و كمال فردى را امكانپذير نمايد.
٢. ضرورت حكومت اسلامى
علاوه بر آنكه ادلهى ضرورت اصل حكومت، ناظر به حكومت دينى و اسلامى نيز هست، سه دليل اختصاصى ديگر بر اثبات ضرورت حكومت اسلامى عبارتند از:
نفى حكومت دينى، پذيرش حكومت غير دينى
حكومت و سرپرستى اجتماعى، بر دو گونه است، و از اين دو نوع بيرون نيست؛ يا سرپرستى و حكومت، الهى و زمينهساز بندگى خداوند است يا غير الهى كه در آن صورت، زمينهساز گرايش به دنياپرستى و ايجادكننده و رشد دهندهى تعلقات مادى خواهد بود.
اين گمان كه كسى مىتواند، هيچ حكومتى را نپذيرد و درعينحال در مسير الهى قدم بردارد، سادهانديشى است؛ چون هر فرد، جزئى از مجموعه و جامعهاى است كه در آن زندگى مىكند و محور نظام اجتماعى كه سرپرستى همان جامعه را به عهده دارد، اختيارات او را محدود نموده، زمينهساز حركت فرد در يكى از دو جهت مادى يا الهى مىشود؛ اگر ولايت، غير الهى باشد، هر روز دامنهى اختيارات فرد حتى براى خداپرستى فردى محدود شده و در فعاليتهاى اجتماعى نيز تابع جهتگيرى نظام برقرار مىگيرد.
قرآن كريم در منحصر بودن ولايت به دو نوع الهى و طاغوتى، مىفرمايد.