نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٣٤١
خلاصه و نتيجه
در كنار بررسى ساختار قدرت و سازماندهى مناصب در نظام سياسى اسلام، پرداختن به روش اداره چنين نظامى از اهميت به سزايى برخوردار است.
در مورد روش ادارهى حكومت دينى، چند ديدگاه مهم قابل بررسى است. يكى، ديدگاه جدايى و انفكاك روش اداره از دين كه نتيجهى آن واگذارى مديريت عالى نظام اسلامى به جريانهاى علمى و تخصصى غربى است.
ديدگاه كلى ارتباط دين و روش اداره، با دو نوع تفكر و قرائت از اين مسأله، خودنمايى مىكند، يكى از آن، ديدگاهى است كه معتقد است؛ اسلام با تجدد، تعارض اصولى و ماهوى دارد؛ بنابراين تمامى مظاهر تمدن و يا تجدد غربى نامطلوب و ناهماهنگ با نظام دينى بوده و بايد بر آنها خط بطلان كشيد؛ اگر بپذيريم كه اين نظريه، با كمى تعديل، به آموزههاى دينى نزديك است؛ اما در مقام اثبات، هيچ گرهاى را باز نكرده و در عمل، نتيجهاى جز انفعال درپى نخواهد داشت؛ اما تفكر يا قرائت ديگرى از ارتباط دين و روش اداره وجود دارد كه معتقد است؛ تمدن اسلامى و اصولا هر تمدنى، يك مجموعهى كامل است، و تباينى بين گرايشها، دانشها و رفتار عينى وجود ندارد و تمدن اسلامى نيز به ناچار بايد براى تحقق نقشهى خود در تأمين سعادت انسانها، نزم افزار لازم براى حركتهاى اجتماعى را فراهم سازد كه يقينا متمايز و مغاير با برنامهها و نرم افزارهاى موجود در تمدن غرب است.
دين در حوزهى ادارهى نظام سياسى اسلام در سطوح تعيين اهداف و آرمانهاى نظام اسلامى، تنظيم سياستها و خط مشىها و همچنين ملاكها و شاخصهاى توسعه در ابعاد سياسى، فرهنگى و اقتصادى، اثرگذار است.