نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢٥
قدرت، چه در ميان دولتها و چه در ميان گروهها در يك دولت مىداند.[١] هرچند، همهى تعاريف فوق، سياست را به معناى قدرت گرفتهاند، ولى هركدام ناظر به سطحى از قدرت است كه با ديگرى متفاوت است. چنانچه راسل، هرگونه اعمال قدرت از طرف انسان را براى تحقق خواستههايش، سياست قلمداد مىكند؛ خواه در ارتباط با انسانها يا موجودات ديگر و حتى طبيعت باشد. دوژوونل، دايرهى اعمال قدرت را محدود به روابط انسانى مىكند و ماكس وبر، با تخصيص قدرت به روابط درونى و بيرونى دولتها، تنها قدرتى را كه در رابطه با دولتها؛ چه ارتباط دولتها با يكديگر و چه ارتباط گروهها در داخل يك دولت، اعمال شود، سياست مىداند.
در هر صورت تعابيرى كه از سياست ذكر شد، تنها مىتواند بخشى از آنچه را كه در اين مفهوم اتفاق مىافتد، توجيه و تفسير نمايد؛ اما بخش عمدهاى را كه ناظر به هدايت و جهت است ناديده مىگيرد.
٣. سومين دسته از تعاريف، سياست را از مقولهى علم و آگاهى مىداند. مك آيور، در كتاب جامعه و حكومت، در بيان رمزآلودى، مىنويسد: «سياست علمى است كه به ما مىآموزد، چه كسى مىبرد، چه مىبرد، كجا مىبرد، چگونه و چرا مىبرد؟».[٢] عبد الحميد ابو الحمد، استاد علوم سياسى دانشگاه تهران مىنويسد: «سياست علمى است كه همهى شكلهاى رابطههاى قدرت را در زمانها و مكانهاى گوناگون برمىرسد و جهت و چگونگى اعمال اينقدرت را مىنماياند».[٣] على شريعتى، در تعبير متفاوتى سياست را «عبارت از: خودآگاهى انسان نسبت به محيط و جامعه و سرنوشت مشترك و زندگى مشترك خود و جامعهاى كه در آن زندگى مىكند و به آن وابسته است[٤]» مىداند.
ابو على سينا، فيلسوف مسلمان و شهير ايرانى مىگويد: «سياست، يكى از اقسام حكمت عملى است و آن، علم به مصالح جماعتى است كه در شهرى و كشورى اجتماع كردهاند بر مبناى تعاون و بقاى نوع و رفاه زندگى افراد و آن بر دو قسم است، يكى آنكه متعلق به ملك و سلطنت است كه آن را علم سياست نامند و ديگر آنچه متعلق به شرايع آسمانى و
[١] - امينى، على اكبر؛ مجله اطلاعات سياسى اقتصادى؛ ش ١١، ص ٢٩.
[٢] - مك آيور؛ جامعه و حكومت؛ ترجمه ابراهيم على كنى، ص ٢٩.
[٣] - ابو الحمد، پيشين؛ ص ٢٩.
[٤] - شريعتى، على؛ تاريخ اديان؛ انتشارات انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه صنعتى، ١٣٤٨، ص ١١