نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٠١
اما با اينكه جامعه داراى خصوصيات يك عنصر واقعى و حقيقى است، فرد توانايى حركت عليه جريان اجتماعى را دارد؛ شهيد مرتضى مطهرى مىنويسد:
«قرآن كريم در عين اينكه براى جامعه، طبيعت، شخصيت، عينيت، نيرو، حيات، مرگ، اجل، وجدان طاعت و عصيان قائل است؛ صريحا فرد را از نظر امكان سرپيچى از فرمان جامعه توانا مىداند. تكيهى قرآن بر آن چيزى است كه آن را «فطرة اللّه» مىنامد و مىخواند.
در سورهى نساء آيهى ٩٧ دربارهى گرويه كه خود را «مستضعفين» و ناتوان در جامعهى مكه مىناميدند و استضعاف خود را، عذرى براى ترك مسؤوليتهاى فطرى خود مىشمردند و در واقع، خود را در برابر جامعهى خود مجبور قلمداد مىكردند، مىفرمايد:
به هيچوجه عذر آنها پذيرفته نيست؛ زيرا حداقل امكان مهاجرت از آن جو اجتماعى و رساندن خود به جو اجتماعى ديگر بود».[١] بنابراين از آن جهت كه افراد، جامعه را تشكيل مىدهند، مسؤوليت درجهى اول متوجه خود آنها است؛ زيرا روح فردى در مقابل جامعه؛ يعنى روح جمعى، مجبور و بىاختيار نيست.
٢. حكومت، متولى رشد و توسعهى اجتماعى
هر اجتماع و نظام اجتماعى، جداى از فرد، رشديابنده و توسعهياب است. توسعهى اجتماعى علاوه بر ماهيت استقلاليش، تأثير به سزايى در به كمال رسيدن انسانها دارد.
لازمهى توسعهى جامعه، استفاده از قدرت و بهرهبردارى از امكانات طبيعى و انسانى است؛ ولى بدون وجود سازمان و نهادى به نام حكومت كه امكان برخوردارى از قدرت را داشته باشد، نمىتوان به هدف توسعه و رشد در نظام اجتماعى دست يافت؛ بنابراين مىتوان حكومت را به عنوان سرپرست و متولى رشد اجتماعى دانست؛ چون اگر فردى در مسير رشد، قدم برمىدارد، اختيار و انتخاب او، اصلىترين عامل در هدايت و رهبرى وى به سوى تعالى و رشد تلقى مىشود؛ اما در اجتماع، اين نقش متعلق به حكومت است زيرا حكومت به عنوان يگانه مرجع تصميمگيرى و هدايت كنندهى جامعه در مسير رشد محسوب مىگردد.
[١] - مطهرى، مرتضى؛ مقدمهاى بر جهانبينى اسلامى؛ جامعه و تاريخ، ص ٢٣٠.