نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١١٢
كه بدان وسيله، انسان به معرفت حقيقى، يعنى دريافت صور لا يتغير يا «ماهيات» دست پيدا مىكند. «وى معتقد است كه: اصول عقل ابدىاند و آنها را مىتوان خير برتر و واقعيت كامل در نظر گرفت».[١] يك بار ديگر در عصر نوزايى (رنسانس)؛ قرن پانزده و شانزده، اصالت عقل و انديشه در اروپا مطرح گرديد. «شايد بتوان گفت، دكارت كه سهم زيادى در انتقال از دوران نوزايى به عصر جديد دارد، نخستين كسى است كه رشتهى نوين از افكار را بهم پيوست و فلسفهى تازهاى را در اين زمينه گشود»،[٢] وى با تفكيك ذهن و عين براى ذهن و انديشهى بشر نقش اساسى قائل شد و بحث خود را در مقابل شكگراهاى زمان خود با اتكا به اين اصل آغاز كرد كه «من مىانديشم پس هستم».[٣] هرچند كه دكارت و برخى فيلسوفان پس از وى؛ مانند: مالبرانش، لايب نيتس و اسپينوزا، متأله بودند؛ اما گرايش افراطى به عقل و عقلمدارى آنان، در مقابل خدامدارى، پايههاى دينستيزى و سكولاريزم را بنا نهاد.
گرايش افراطى به ذهن و مفاهيم ذهنى تا آنجا ادامه يافت كه «هگل و اگوست كنت براى تفسير و توجيه مبدأ و غايت جهان، «ايده» يا «مفهوم مطلق» را طرح كردند كه از آغاز جهان، در حال بروز و ظهور متزايد بوده است».[٤] از نظر هگل: «عالم تجلى همين مفهوم مطلق است و غير از اين مفهوم و شكوه و جلال آن، چيزى در جهان متجلى نيست».[٥] بنابراين، در سكولاريزم، تنها عامل راهنماى انسان در مقابل وحى يا به تعبير خوشبينانهتر، ممتازترين ابزار عقل اوست كه در انسانها و جوامع مختلف به اختلاف ديدگاهها و توانايىها، وجوددارد.
[١] - عبد الرحمن عالم، تاريخ فلسفه سياسى غرب، ج ١، ص ١٥٣.
[٢] - ايران؛ دكتر غلامعلى حداد عادل،« پرده پندار مىبايد دريد» ١٠/ ١٠/ ٧٦.
[٣] - اتين ژيلسون، نقد تفكر فلسفى غرب، ترجمهى دكتر احمد احمدى، ص ١٢٩.
[٤] -٣٧٠ .p noitceles legeH ,greb neweoL .J
[٥] -٣٦٩ P dibI