نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢٦
احكام الهى و دستورهاى انبيا و اوليا است كه علم نواميس ناميده مىشود».[١] علاوه بر آنكه همهى اين تعاريف، تنها ناظر به جنبهى علمى سياستاند مك آيور منافع را محور سياست مىداند؛ درحالىكه خدمترسانى، ايثار و هدايت، جنبههاى انكارناپذير سياست مىباشند. تعريف ابو الحمد نيز درعينحال كه بسيارى از امتيازات تعريف صحيح سياست را داراست از نوعى تعميم به روابط انسانى و غير انسانى برخوردار مىباشد؛ همچنين در تعريفى كه دكتر على شريعتى ارائه مىدهد، سياست را به تمامى حوزههاى علوم اجتماعى سرايت داده و تفاوت ميان سياست و ديگر علوم اجتماعى را كم رنگ مىكند كه علاوه بر آن، تعبير خودآگاهى، حكايت از نگاه درونگرايانه و فردمحور به انسان است. سرانجام بو على سينا نيز هرچند در نگاه كلى سياست را علم به مصالح معرفى مىكند؛ ولى در مقام بيان انواع، آن را علم ادارهى حكومت و سلطنت مىداند.
٤. دستهاى ديگر از تعاريف، سياست را مفهومى فراگير و دربرگيرندهى نيازهاى زندگى اجتماعى مىدانند. چنانچه رابرت دال مىگويد: «سياست، يكى از حقايق غير قابل اجتناب زندگى بشر است. انسانها در هرلحظه از زمان به نوعى با مسائل سياسى درگير مىباشند».[٢] عنصر المعالى كيكاووس بن وشمگير، در «قابوسنامه» سياست را همهى وظيفههايى مىداند كه بر عهدهى پادشاه است و در اين ميان، مهمترين وظيفهى پادشاه را فرمان دادن معرفى مىكند و فرمان دادن را به كار بردن زور و قدرتنمايى را، هستهى اصلى سياست مىداند.[٣] بنابراين، ملاحظه مىكنيد كه دانشمندان علوم سياسى بر تعريف واحد و جامعى از سياست، اتفاق نظر ندارند و برخى تعاريف ارائه شده، فاصلهى مفهومى زيادى با هم دارند.
ازاينرو، در مقام تبيين و تحليل نظامهاى سياسى اسلام، دستيابى به تعريف مناسبى از سياست، نه تنها مشكلى ندارد؛ بلكه ضرورت آشكار آن محسوس مىباشد.
[١] - بو على؛ قانون؛ ج ٢، ص ١٩٤.
[٢] - دال، رابرت؛ تجزيه و تحليل جديد سياست؛ ترجمهى حسين ظفريان، ص ١.
[٣] - در قابوسنامه مىنويسد:« پس پادشاه كه وى را فرمانروايى نبود. او پادشاه نبود، چنانكه ميان او و ديگران فرق است، بايد كه در فرمان دادن نيز فرق بود كه نظام ملك ملكان، اندر فرمان روايى باشد و فرمانروايى جز به سياست نبود؛ پس در سياست نمودن تقصير نبايد كرد تا امرها روان بود و شغلها بىتقصير».( قابوس نامه به تصحيح: غلامحسين يوسفى، ص ٢٣٢)