نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٣٦
بتواند نظم خاصى را در اجتماع سبب شود و محدودهى فعاليتهاى فردى و اجتماعى هر كس را در هركجا مشخص سازد، به نابسامانى و هرجومرج و نيز هر زرورى امكانات و فرصتها مىانجامد.
به سامان رساندن نابسامانىها، بهرهگيرى متناسب از فرصتها و نيروها، كاستن از تزاحم اختيارات، تقابل آرا و تداخل افعال، سازماندهى فعاليتهاى مختلف در جهت واحد و در نهايت، هدايت جامعه و در مسير رسيدن به يك هدف، همه و همه در گروه حاكميت نظمى برگرفته از قوانين و ضوابط پذيرفته شده در جامعه است و اين اصلىترين و ضرورىترين عامل تداوم موفقيت هر نظام اجتماعى است.
تا آنجا كه مولى الموحدين، امير المؤمنين على عليه السّلام، در اواخر عمر شريفشان، در وصيتى خطاب به حسنين عليهما السّلام فرمودهاند:
«اوصيكما و جميع ولدى و أهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بينكم»[١]؛ شما و همهى فرزندان و اهلبيتم و هركه نوشتهام به او مىرسد، به تقوى، ترس از خدا، مرتب كردن و نظم در كارها، و اصلاح امورى كه موجب جدايى بين شما مىگردد، سفارش مىكنم.
وحدت سياق كلام حضرت و عطف «نظم امر» به «تقوى»، نشان مىدهد كه نظم هم به اندازهى تقواى الهى لازم و ضرورى است و همانگونه كه تقواى الهى جوهرهى ايمان است، نظم در امور نيز مىتواند موجب حفظ و فزونى مراتب ايمان گردد.
اصولا در بىنظمى و هرجومرج، تداوم زندگى و حيات ممكن نيست.
امير المؤمنين على عليه السّلام، حكومت ظالم و فاجر را با همهى زشتىها و نتايج بد و ناگوار آن بر وضعيتى كه آشوب و هرجومرج در يك جامعه حاكم شود و فتنه و بىحكومتى بر آن چيره گردد ترجيح داده و مىفرمايند:
«وال ظلوم غشوم خير من فتنة تدوم»[٢]؛ حاكم ستمگر غاصب از فتنه و هرجومرج پايدار، بهتر است.
واضح است كه امام عليه السّلام در مقام بيان مشروعيت حكومت ستمگر نيست؛ بلكه وجود حكومت، هرچند ستمگر و ظالم را، بر بىحكومتى و هرجومرج ترجيح مىدهند. از اين
[١] - فيض الاسلام؛ نهج البلاغه؛ نامه ٤٧.
[٢] - غرر و درر؛ كلام ش ١٠١٠٩.