نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٦١
٣. اسرافكارى؛ آريستوكراسى به فريبندگى دروغين، جاه، جلال و شكوه اعتقاد دارد كه البته با هزينهى مردم به دست مىآيد و موجب اسراف و اتلاف اموال عمومى مىشود.
٤. دشوارى گزينش افراد باصلاحيت؛ يعنى حتى اگر بپذيريم كه آريستوكراسى، حكومت بهترين مردمان است، اين پرسش به قوت خود باقى مىماند كه چگونه مىتوان، بهترين را برگزيد. تولد در خانوادهى آريستوكرات و داشتن ثروت، نمىتواند معيار درست گزينش بهترين فرد براى حكومت باشد؛ زيرا ثروت به تنهايى قادر نيست، فرهنگ و هوشمندى را كه لازمه يك حكومت توانمند است، تأمين كند.
٥. نداشتن آموزش سياسى براى مردم؛ آريستوكراسى به دشوارى مىپذيرد كه آموزش سياسى، حق مردم است؛ زيرا هنگامى مردم، آموزش سياسى را فرامىگيرند كه براى مشاركت در كارهاى سياسى و حكومتى فرصت يكسان و برابرى را در اختيار داشته باشند.
٦. عيب آشكار اصول موروثى؛ همانطور كه سخن گفتن از رياضىدانى موروثى، امرى ابلهانه تلقى مىشود؛ به همين دليل هم خردمندانه نيست، به بهانه اينكه فردى در خانواده آريستوكراتها به دنيا آمده است، قدرت را به دست گيرد.[١] ٢. اليگارشى () گفته مىشود كه: «اليگارشى مأخوذ از ريشهى يونانى اليگوس () به معناى معدود و اندك است و در علم سياست به مفهوم سيادت سياسى و اقتصادى گروههاى معدودى ار ثروتمندان، استثمارگران و صاحبان نفوذ مىباشد»[٢]. در فرهنگ علوم اجتماعى آمده است كه: «اليگارشى در نظر افلاطون، شكل منحط و فاسد شدهى آريستوكراسى است كه در آن گروه حاكم، تنها به منافع خود مىانديشند و منافع عموم افراد جامعه را ناديده مىگيرند؛ ازاينرو كلمهاى است كه اشارههاى تحقيرآميزى دارد؛ يعنى نه تنها حكومت يك گروه كوچك؛ بلكه حكومت گروهى اندك است كه در برابر تودهى مردم مسؤول نيست، فاسد است و يا از جهات ديگر مورد نفرت همگانى است».[٣]
[١] - همان، ص ٢٨٤- ٢٨٣.
[٢] - فرهنگ علوم سياسى، غلامرضا على بابايى، بهمن آقايى، ص ٧٣.
[٣] - فرهنگ علوم اجتماعى، ص ٩٢.