نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٩١
فصل سوم: مبانى نظام سياسى
هريك از نظامهاى سياسى، بر جهانبينى، اعتقادات و نظام فكرى خاصى بنا گرديده و بر همان بنيانهايى است كه اهداف و اصول حركت نظام، ساختارها، خط مشىها و روشها شكل مىگيرند. با توجه به اينكه در كاملترين سطح، دو نوع نگاه به هستى و دو دسته باور و نظام فكرى، جامع همهى ديدگاههاى بشرى است؛[١] ازاينرو مبانى نظام سياسى در دو جهانبينى الهى و مادى و در مقولات هستىشناسى، انسانشناسى و جامعهشناسى مورد بررسى قرار مىگيرد.
كلىترين و شاملترين چارچوب معرفتى در هر جهانبينى، هستىشناسى است كه در آن، زيرساختهاى ادراكى و اعتقادى شكل مىگيرد. از جمله موضوعاتى كه بايد ريشهى آن را در هستىشناسى پيگيرى نمود، انديشهى سياسى، خاصه نظام سياسى است.
همچنين انسان، عنصر اصلى و بازيگر نقش اول حيات سياسى است؛ ازاينرو اگر تفكر نظام يافتهاى بخواهد، نظام سياسى خاص خود را تبيين كند، بايد در ابتدا مشخص نمايد كه چه انسانى و با چه ويژگىهايى مطلوب اوست.
و سرانجام از آنجا كه جامعه، بستر و ميدان تحقق و فعليت يافتن نظام سياسى است، تعريف از جامعه، چگونگى پيدايش و تكامل آن، نحوهى شكلگيرى حركتهاى اجتماعى و نگاه تاريخى به آغاز و انجام آنها، همگى تأثير مستقيم بر سامانبخشى نظام سياسى دارند.
[١] -\i الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور و الذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات،\E بقره، آيه ٢٥٧؛