نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٤٥
آلن بيرو، براى شفافتر ساختن، چهرهى مبهمى كه از دولت به ذهن مىآيد، اضافه مىكند كه دولت در واقع فقط آن جزء از هيأت سياسى است كه حراست از قانون، حكومت در چارچوب قانون اساسى، ارتقاى پيشرفت و سعادت همگان، تأمين نظام عمومى و ادارهى امور همگانى، وظيفه خاص آن مىباشد. دولت جزيى است، داراى تخصص ويژه در تأمين منافع عموم كه يك فرد يا يك گروه نيست؛ بلكه مجموعهاى از نهادهاست كه در جهت پيدايى و تشكل يك دستگاه تنظيمكننده كه در رأس جامعه جاى گرفته و قوام مىپذيرد.[١] «فرهنگ علوم اجتماعى» ديگرى كه كار مشترك دو نويسندهى انگليسى و آمريكايى است با كالبدشكافى مفهوم دولت، معانى متعددى را ارئه مىدهد، از جمله مىنويسد:
اصطلاح دولت به دستهاى از مردم اشاره مىكند كه در يك منطقه معين زندگى مىكنند و به گونهاى سازماندهى شدهاند كه تعداد كمى از افراد انتخاب شده از بين آنان مىتوانند توقع داشته باشند كه فعاليتهاى كمابيش محدود همان دسته از مردم را از طريق توسل به منافع واقعى يا واهى گروهى و يا اعمال زور كنترل نمايند و نيز دولت عبارتست از حاكميت يك گروه سرزمينى. در اين تعريف، چهار عامل مردم، سرزمين، حكومت و استقلال به منزلهى تميز و تفكيك دولت از ديگر موجوديتهاى سياسى انتخاب شده است. اين عوامل براى اينكه دولت را از مستعمرات وابسته، كليساى كاتوليك، سازمان ملل متحد و جوامع زنبورها متمايز سازند، كفايت مىكند. در بيان جامعهشناسى، دولت سازمانى است كه ارادهى ملت را كه داراى تركيب سياسى است برحسب منافع جمعى آن سازمان مىدهد. اين تعريف، اين انديشه را برمىانگيزد كه اولا: قدرت اعمال زور دولت به گونهاى با ارادهى ملت مربوط است و ثانيا: ملت اصولا منافع و هدفهاى مشترك دارد.
در تفكيك ميان دولت و اجتماع نظر كولب و ويلسون را مىتوان آورد كه مىگويند: «دولت بخشى از اجتماع است نه تمام آن».
برخى دولت را از حكومت تفكيك مىكنند؛ نظير: بالارد كه معتقد است: «حكومت وسيلهاى است كه دولت از طريق آن عمل مىكند و ويليامز حكومت را گروهى مىداند كه قانونا قدرت را در دست دارد؛ ولى دولت تركيبى است كه فعاليت آن گروه را تعيين و
[١] - بيرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمهى دكتر باقر ساروخانى، ص ٤٠٤.