نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٤١
برنامهاى» يا تئوريكى آن است؛ چنانچه در سالهاى نخستين ظهور اسلام در مكه، هرچند حكومت و دولت اسلامى وجود نداشت. ولى نظام سياسى اسلام، شكل اوليه خود را پيدا كرده بود.
ج. نظام سياسى كه رويكرد آن برقرارى نظم و ساماندهى سياسى است، موضوعا متناسب با مفهوم عام سياست است؛ بدين معنا كه نه تنها امور سياسى و ارتباطى به عنوان يكى از زيرمجموعههاى امور اجتماعى محسوب مىشود؛ بلكه تنظيم و ادارهى امور جامعه را؛ اعم از امور ارتباطى، اقتصادى و فرهنگى دربر مىگيرد؛ همچنين برقرارى رابطهى منطقى و شامل بين اين سه عرصه، ماهيت مديريتى كلان و سياسى دارد كه در قالب نظام سياسى مطرح مىشود.
د. توجه به امر مهم «رشد»، به عنوان هدف تغييرات اجتماعى در تعريف مذكور، ويژگى ديگر آن است؛ البته بايد توجه داشت كه رشد، كمال و سعادت در ديدگاه اعتقادى و مكتبى هر نظام سياسى خاص چگونه تعريف مىشود، گاه رشد و تعالى به ارزشهاى الهى و خصال والاى انسانى، و گاه در نگاهى ديگر، تنها به تلذذ و بهرهورى فزونتر از دنيا و امكانات مادى، تعريف مىشود.
بنابراين در ديدگاههاى مختلف، رشد و تعالى مىتواند با مفاهيم و معانى گوناگونى مطلوبيت پيدا نموده و هدف نظام سياسى قرار گيرد.
البته تعاريف گوناگون، متعدد و متفاوت ديگرى از نظام سياسى، توسط انديشمندان بيان شده است كه براى آشنايى بيشتر به برخى از اين تعاريف اشاره مىكنيم:
اغلب انديشمندان، مفهوم نظام سياسى را با اصطلاح «رژيم سياسى» كه معادل غربى آن است، به كار برده و مىگويند: «نظام سياسى، ادارى، اقتصادى، قضايى، نظامى، مذهبى و چگونگى كاركرد اين نهادها و قوانين و مقررات حاكم بر آنهاست»[١].
«به نظر ماركس، نظام سياسى از دو عنصر تشكيل يافته است؛ يكى رهبران سياسى و مقامات منسوب به آنان و ديگرى، تشكيلات و سازمان دولت».[٢] به عقيده ماكس وبر، نظام سياسى عبارت است از: كشور و رييس كشور، دستگاه دولتى
[١] - مبانى سياست، ابو الحمد، پيشين، ص ٤١.
[٢] - پيشهور، احمد؛ جامعهشناسى سياسى؛ ص ٤١.