نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٣٢٥
تقوى و خداترسى است.
حال كه اشارهاى به بسترهاى به وجود آمدن استبداد داشتيم، جا دارد با نگاهى به عوامل بازدارندهى استبداد، قيد مطلقه بودن اختيارات، استبداد رأى و خودكامگى ولى فقيه را بررسى نموده و ببينيم تحقق آن تا چه حد، امكانپذير است و آيا اين احتمال، عقلايى و منطقى است يا خير؟
عوامل بازدارنده استبداد
عواملى كه ولى فقيه را از ديكتاتورى و استبداد نگه مىدارند، در دو دسته درونى و بيرونى قابل بررسى هستند. مقصود از عوامل درونى، ناشى از شخصيت و ارادهى وى مىشود و عوامل بيرونى شامل نيروهايى است كه خارج از وجود و ارادهى ولى فقيه، او را از خودكامگى بازمىدارد.
١. عوامل درونى
قوىترين عامل درونى بازدارندهى رهبرى از خودكامگى، تقوا و خداترسى اوست، وى ايمان دارد كه «من استبد برأيه هلك و من شاور الرجال شاركها فى عقولها»[١]؛ هركه خودرأيى پيشه كرد به هلاكت رسيد و آنكه با خردمندان رايزنى كرد خود را در عقل و خودرأيى پيشه كرد به هلاك رسيد و آنكه با خردمندان رايزنى كرد خود را در عقل و انديشهى آنان شريك گردانيد. و همچنين باور دارد كه خداى متعال به پيامبر برگزيدهاش فرموده: و لو تقول علينا بعض الاقاويل، لاخذنا منه باليمين، ثمّ لقطعنا منه الوتين، فما منكم من احد عنه حجزين، و انه لتذكرة للمتّقين[٢]؛ اگر پيامبر از پيش خود سخنانى را بر ما مىبست، او را با دست راست گرفته، رگ گردن او را مىزديم؛ درحالىكه احدى را توان محافظت از او نبود و اين يادآورى براى پرواپيشگان است؛ پس هميشه خدا را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتارش ديده، هرگز خود را در معرض نافرمانى از او و سخط و غضب وى قرار نمىدهد.
عامل مهم ديگر، آگاهى و تدبير اوست؛ چون با داشتن شرايط علم و توان اداره، شايستگى قرار گرفتن در مسند زعامت جامعه دينى را يافته است؛ يعنى از فرزانهترين فاضلترين افراد است و وقتى با نعمت علم و تدبير مىتواند به حل مشكلات بپردازد،
[١] - نهج البلاغه؛ حكمت ١٦٤.
[٢] - الحاقه، آيات ٤٨- ٤٤.