نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٣٢٤
جامعه است؛ بنابراين استبداد به عنوان راه تحميل اين سياستها و پيشگيرى از مخالفتهاى عمومى از طرف چنين حاكم و دستگاه حاكمهاى، انتخاب مىشود.
٥. عوامل درونى
دستهاى ديگر از عوامل كه موجب استبداد و ديكتاتورى يك حاكم و زمامدار مىشود، ناشى از ويژگىهاى شخصى است كه برخى از مهمترين آنها تحت عنوان عوامل درونى بيان مىشود:
خودخواهى: اين خصيصه، ريشه در شخصيت فردى دارد و احساسى است كه حاكم نسبت به خود و ديگران دارد و خود را برتر از ديگران دانسته و شايستهى فرمان دادن مىداند؛ حتى در صحت فرمانها و حقانيت آنها ترديد نمىكند و همواره ديگران را تحت امر، برده و فرمانبردار خود مىداند و هيچگونه حق اظهار نظر و رأيى براى مردم قائل نيست؛ همانند فرعون كه اين ويژگى او را به چنان خودكامگى و استبدادى كشاند كه گذشته از به بندگى گرفتن مردمان، ادعاى أنا ربكم الاعلى سر داد. در قرآن كريم آمده است: انّ فرعون على فى الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفة منهم يذبّح ابنائهم و يستحيى نسائهم انّه كان من المفسدين[١]؛ به راستى كه فرعون در زمين برترى جست و اهل زمين را گروهگروه و پراكنده ساخت، جمعى از آنان را ضعيف گردانيد؛ فرزندان ذكور ايشان را از دم تيغ گذراند و زنان ايشان را زنده نگاه داشت (و به كنيزى گرفت) به درستى كه او از فسادكاران بود. خودكامگىهاى فرعون در اين آيه به دنبال برترىجويى او آمده است.
دنياطلبى: روحيهى دنياطلبى كه تجلى بارز آن در ثروتاندوزى و دلبستگى شديد به جاه و مقام مىباشد از ويژگىهايى است كه زمامداران را به شدت تحت تأثير خود قرار داده و براى حفظ ثروت و مقام، آنها را وادار مىكند كه دست به استبداد و خودكامگى و جنايت و بيداد بزنند.
عدم خداترسى و تقوى: زمامدارى كه از يك طرف بيگانه با مردم و از سوى ديگر بىارتباط با خداوند و عالم معنا باشد، هيچ نيروى مافوقى براى كنترل غرايض و خواستههاى نفسانى او وجود ندارد؛ ازاينرو خودكامگى و استبداد كمترين ثمرهى فقدان
[١] قصص، آيه ٤.