نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢٧١
اول، جمع حاضر با پيامبر پيمان بستند كه به خدا شرك نورزند، دزدى نكنند، زنا نكنند و فرزندان خود را نكشند و به كسى افترا نزنند و فرمانبردار رسول خدا باشند[١]. و در پيمان عقبهى دوم بيعتكنندگان بر حمايت از رسول خدا پاى فشردند[٢] و در بيعت رضوان، فقط براى حفظ انسجام، نمايش قدرت، تقويت بنيهى دفاعى و آمادگى نظامى حكومت اسلامى با پيامبر، بيعت نمودند. بعضى از آنها پيمان بستند كه در صورت وقوع جنگ با مشركين مكه از صحنهى نبرد فرار نكنند.[٣] و برخى ديگر، تعهد كردند كه تا سر حد مرگ، مقاومت كنند[٤] همچنانكه در روز غدير بيعت مردم با على عليه السّلام له عنوان امير المؤمنين پس از آنى صورت گرفت كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله آن حضرت را به عنوان امام و خليفهى پس از خود معرفى و منصوب فرمودند و اگر از مردم خواست كه با وى بيعت كنند، نه به معناى آن بود كه به وى امامت و خلافت اعطا كنند؛ بلكه بر اطاعت و فرمانبردارى از او پيمان ببندند و با حمايت و شتيبانى خود، پايههاى حكومت آن امام را استوار و مقاوم سازند.
بيعتى كه مسلمانان پس از كشته شدن عثمانى با على بن ابيطالب عليه السّلام بستند. به همين منوال بود؛ حتى در همان دوران، آنچه از بيعت به ذهن تبادر مىكرد، انشاى توليت نبود؛ زيرا حداقل مردم پس از پيامبر سه بيعت را پشتسر گذرانده و با سه خليفه كه به شيوههاى مختلف روى كار آمدند، بيعت نمودند و تمام بيعتها پس از اعلان رسمى خلافت آنان بود و بيعت هيچ نقشى در ايجاد خلافت نداشت؛ زيرا ابو بكر را سقيفه، عمر با نصب ابو بكر و عثمان با انتخاب شورا به خلافت رسيدند و پس از آن مردم با آنها مردم بيعت نمودند[٥].
بنابراين، آنچه حاصل بيعت مردم با ولى فقيه، در حقيقت عينيّت بخشيدن به حكومت و حاكم است نه در مشروعيت بخشيدن به آن و حاصل اين بيعت همان كلام
[١] - رجوع كنيد به: سيره ابن هشام؛ ص ٤٣٣.
[٢] - همان.
[٣] - صحيح مسلم؛ جلد ٤، باب ١٨، صص ١٣١- ١٣٠.
[٤] - همان؛ ص ١٣٤.
[٥] - براى كسب اطلاع بيشتر از مفهوم بيعت و كاركرد آن رجوع كنيد به: الف) فصلنامه علوم سياسى، ش ٥. مقاله حاكم اسلامى نصب يا انتخاب نوشته محمد جواد ارسطا، صص ٤٦٣- ٤٤٩. ب) نگرشى بر فلسفه سياسى اسلام، اسماعيل داربكلايى، صص ٢٦٥- ٢٥٩.