نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢٤١
بر مىگيرد؛ چنانچه هرگاه منازعهاى در ميان دو طايفهى بزرگ پيدا شود، تنها مرجع رسيدگى و حل اختلاف، والى و فرمانرواى آن ناحيه است.
امام عليه السّلام در جملهى فانى قد جعلته عليكم حاكما، فرمود: من فقيه را حاكم بر شما قرار دادم كه هم در كارهاى حكومتى و هم در امور قضايى به او مراجعه كنيد؛ زيرا فقيه حاكم، بر امر قضا هم اشراف و ولايت دارد. پس حضرت با كلمهى حاكما كه براى فرمانروايان به كار مىرود، فقها را براى ولايت و رهبرى منصوب نموده است.
مىتوان به حديث مشهور ابى خديجه استشهاد كرد، كه راجع به پرهيز دادن از مراجعه شيعيان به محاكم جور است و منصب قضا را از حكومت جدا ساخته و در امر قضا تصريح دارد كه «فانى جعلته عليكم قاضيا». اينروايت دلالت مىكند بر اينكه در روايت مقبولهى عمر بن حنطله منظور از حاكما، ولايت امر در امور قضايى و حكومتى است. نه تنها حل منازعاتى كه مربوط به قاضى مىباشد.[١] ٦. توقيع شريف امام عصر «عجل اللّه تعالى فرجه الشريف»
شيخ صدوق در «اكمال الدين» آورده است كه: عن محمد بن عصّام عن محمد بن يعقوب عن اسحق بن يعقوب، قال: سألت محمد بن عثمان العمرى ان يوصل لى كتابا قد سألت فيه عن مسائل اشكلت علىّ، فورد التوقيع بخطّ مولانا صاحب الزمان «عجل الله تعالى فرجه»: «امّا ما سألت عند ارشدك الله و ثبتك [الى ان قال]: «و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانّهم حجّتى عليكم و انا حجة الله ...»[٢]؛ از جناب محمد بن عثمان خواستم، نامهى مرا كه حاوى سؤالات دشوارى بود، به عرض امام برساند؛ پس توقيعى به خط مبارك حضرت صاحب الزمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) به دستم رسيد كه در آن مرقوم فرموده بودند: «اما راجع به سؤالاتى كه پرسيدهاى، خداوند تو را ارشاد كرده و ثابت قدم بدارد ... [تا آنجا كه فرمود] و اما در حوادث و مشكلاتى كه برايتان پيش مىآيد، به راويان حديث ما
[١] - البته استناد به مشهورهى ابى خديجه از باب استشهاد و تأييد است، نه دليل. در اين مشهوره، ابى خديجهمىگويد: امام صادق عليه السّلام توسط من به شيعيان پيغام دادند كه وقتى خصومتى يا اختلافى در دريافت وپرداختها برايتان پيش آمد، مبادا به اين فساق مراجعه كنيد؛ بلكه از بين خودتان كسى را كه آشنا به حلالو حرام، مطابق نظر ما است، انتخاب كنيد. من او را قاضى قرار دادم تا مشكل شما را مرتفع نمايد. رجوع كنيدبه: وسايل الشيعه؛ باب ١١ از ابواب صفات القاضى، حديث ٦.
[٢] - اكمال الدين؛ جلد ٢، ص ٤٨٣، باب ٤٥، حديث ٤.