نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٢٣
تأمين بيشترين خوشبختى براى همهى شهروندان مىداند[١]. چنانچه مىگويد: وظيفهى فرمانروا، پرورش مردم بافضيلت است و كار ويژهى مهم حكومت آموزش است[٢]. ريمون آرون، فرانسوى، اخذ تصميم دربارهى مسائل ناهمگون را سياست مىداند[٣]. ابو نصر فارابى، رابطه فرماندهى و فرمانبرى و خدمات حكومت خوب را سياست مىداند. از نظر وى، حكومت خوب حكومتى است كه بتواند افعال و سنن و ملكات ارادى را كه در پرتو آنها مىتوان به سعادت حقيقى رسيد، در مردم جايگزين كند[٤]. او اين حكومت را در مقابل حكومتى قرار مىدهد كه آن را رياست جاهلى يا حكومت جاهليت مىنامند و سعادت پندارى ايجاد مىكند. امام محمد غزالى، سياست را به استصلاح مردمان و راه راست را بديشان نمودن، كه در دنيا و آخرت نجاتدهنده است تعريف مىكند[٥]. كواكبى در تعريف سياست آن را روش ادارهى عقلانى و حكيمانه جامعه مىداند[٦].
جوهرهى سياست در اين تعاريف، مديريت و تنظيم امور است. در نگاه افلاطون، محيط اصلى سياست جامعه است و براى افراد، اجتماع اهميت دارد، ارزشمندى افراد در رابطه با دولت سنجيده مىشود، آزادى فردى به نفع اقتدار و امنيت جامعه، ناديده گرفته مىشود، خوشبختى و فضيلت هدف جامعه سياسى و به صورت تعليمى توسط دولت آموزش داده مىشود و از راه آموزش، عدالت در جامعه برقرار مىشود. از نظر افلاطون، عدالت، ايجاد اجتماعى است كه در آن، هركس در منزلتى كه به آن تعلق دارد، قرار گيرد و همان كارى را انجام مىدهد كه برحسب گرايش و آموزش، براى آن مناسب است[٧].
در تعريف ريمون آرون، تصميمگيرى عنصر اساسى سياست، ناظر بر حلوفصل امور جامعه و سياستگذارى در مسائل كلان است كه توسط دولت انجام مىگيرد. ناهمگونى مسائل سياسى حكايت از گستردگى دامنهى آن دارد و در حيطهى اختيار و قدرت برترى،
[١] - ابو الحمد، عبد الحميد؛ مبانى سياست؛ ص ٣٣.
[٢] - عالم، عبد الرحمن؛ تاريخ فلسفه سياسى غرب، ج ١، ص ٩٨.
[٣] - على بابايى، غلامرضا و آقايى، بهمن؛ فرهنگ علوم سياسى؛ ص ٣٩٤.
[٤] - فارابى، ابو نصر محمد؛ احصاء العلوم؛ ترجمه حسين خديو جم، ص ١٠٨.
[٥] - غزالى، ابو حامد؛ احياء علوم الدين؛ ترجمه مؤيد الدين محمد خوارزمى، ج ١، ص ٥٥.
[٦] - كواكبى، سيد عبد الرحمن؛ طبيعت استبداد؛ ترجمهى عبد الحسين ميرزاى قاجار، نقد و تصحيح محمد جواد صاحبى؛ ص ٢٧.
[٧] - رجوع كنيد به: تاريخ فلسفه سياسى غرب؛ ج ١، فصل چهارم.