نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٩١
دست دادن پادشاهى خود، نخواسته اسلام را بپذيرد؛ هرچند كه او، انتظار ظهور چنين پيامبرى را داشته است؛ بههر حال، پاسخهاى قيصر همراه با احترام و ارسال هدايا گزارش شده است[١].
نجاشى، حاكم حبشه، از ديگر مخاطبان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم است كه توسط عمر بن اميه ضمرى نامهاى براى او فرستادند؛ اگرچه در مورد نامه به نجاشى، اين ترديد وجود دارد كه آيا در همان سال هجرت مسلمانان به حبشه بوده، يا مربوط به پس از جنگ بدر و يا بعد از صلح حديبيه است؛ در هر صورت نجاشى مسلمان شده، رفتار شايستهاى با مهاجران مسلمان نشان داد و با ابراز علاقمندى به رسول خدا، هداياى زيادى براى آن حضرت ارسال نمود[٢].
حارث بن ابى شمر، حاكم غسانى شام كه از طرف قيصر روم بر دمشق و نواحى آن حكومت مىكرد و محل استقرارش در جولان بود از ديگر پادشاهانى است كه به اسلام دعوت شد و شجاع بن وهب نامه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم را به وى رساند؛ اما حارث از تعابير به كار رفته در نامه، به شدت عصبانى شد و گفت با سپاهى به سوى او خواهد آمد؛ حتى اگر در يمن باشد.[٣] پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم توسط سليط بن عمرو به هوزة بن على حنفى كه بر يمامه حكومت مىكرد، نامهاى فرستاد و از او خواست تا با قبول اسلام، آنچه را تحت سلطه دارد حفظ كند؛ ولى او در مقابل ضمن نامهاى نوشت كه: عرب احترام فراوانى به من مىگذارد، بهتر است مرا نيز در كار خود شريك گردانى تا از تو پيروى كنم[٤].
از ديگر كسانى كه مخاطب رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم قرار گرفتند، منذر بن ساوى حاكم بحرين بود كه در جواب رسول خدا نوشت: من نامهى شما را براى مردم بحرين خواندم، برخى از آنها اسلام را دوست داشته و آن را پذيرفتند و برخى آن را قبول نكردند. در سرزمين من يهوديان و مجوسيان هستند؛ اگر دستورى درباره آنها داريد، بفرماييد[٥].
[١] - سيره حلبى؛ ج ٢؛ ص ٢٧٧؛ كامل ابن اثير؛ ج ٢ ص ٤٤؛ بحار الانوار؛ ج ٢٠؛ ص ٣٧٩.
[٢] - تاريخ طبرى؛ ج ٢؛ ص ٢٩٤؛ بحار؛ ج ٢٠؛ ص ٣٩٢؛ طبقات كبرى؛ ج ١؛ ص ٢٥٩.
[٣] - تاريخ يعقوبى؛ ج ١؛ ص ٤٤٤.
[٤] - الكامل، ج ٢، ص ٨٣ و طبقات كبرى؛ ج ١، ص ٢٦٢.
[٥] - رجوع كنيد به تاريخ سياسى اسلام؛ رسول جعفريان؛ جلد ١؛ صص ٥٦١- ٥٥٦.