نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١٣٥
زيرا انكار زيستجمعى، مرادف با عدم توانايى انسان در رفع نيازهاى ضرورى و در نتيجه قائل شدن به نفى دوام و بقاى نوع بشر است.
نظم لازمهى زندگى اجتماعى بشر:
وجود انگيزهها، گرايشها، اهداف گوناگون افراد مختلفى كه در يك مجموعه گرد هم جمع مىشونداز يك سو جاذبهها و منافع شخصى يا اجتماعى، مادى يا معنوى، ميلى يا منطقى، دنيوى يا اخروى و از طرف ديگر، انسان را به تكاپو، تلاش و تحرك در امورى وادار مىكند كه ضرورتا همسو و هماهنگ با يكديگر نبوده، حركت واحدى را ايجاب نمىكند و به مقصود مشتركى رهنمون نيست. ازاينرو جمعى زيستن؛ مسائلى از قبيل:
تزاحمات، تقابل اختيارات، برخورد تصميمات و اميال را به دنبال خواهد داشت. علامه طباطبايى در توضيحى پيرامون آيه ٢١٣ سورهى بقره، مىنويسند:
... بشر همچنان به سير خود ادامه دارد، تا به اين مشكل برخورد كه هر فردى از فرد و يا افراد ديگر، همان را مىخواهد كه آن [را] ديگران از او مىخواهند، لا جرم ناگزير شد اين معنا را بپذيرد كه همانطور كه او مىخواهد از ديگران بهركشى كند، بايد اجازه دهد، ديگران هم به همان اندازه از او بهرهكشى كنند، و همينجا بود كه پىبرد به اينكه بايد اجتماعى مدنى و تعاونى تشكيل دهد و بعد از تشكيل اجتماع فهميد كه دوام اجتماع و در حقيقت دوام زندگيش، منوط بر اين است كه اجتماع به نحوى استقرار يابد كه هر صاحب حقى به حق خود برسد و نسبتها و روابط متعادل باشد و اين همان عدالت اجتماعى است»[١].
اگر زندگى برخى حيوانات؛ مانند: مورچه، موريانه و زنبور عسل را مورد دقت و مطالعه قرار دهيم، آنها را داراى زندگى جمعى مىيابيم و مشاهده مىكنيم كه آنها در اجتماع حيوانى خود، داراى نظم و تشكيلاتى هستند؛ چنانچه ملكه، سرباز، كارگر و نيروهاى خدماتى دارند؛ ملكه بر آنها حكم مىراند، جنگ مىكنند و از خود به دفاع برمىخيزند.
اين نظم اجتماعى به حكم غريزهاى است كه به زندگى آنها انتظام بخشيده است.
جامعهى انسانى نيز بدون وجود برنامه، سازمان و به طور كلى قوانين و ضوابطى كه
[١] - ترجمهى تفسير الميزان؛ ج ٣- ص ٢٢٤.