نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ١١١
اين مسير به خدمت مىگيرد. حسّ و عقل او براى درك واقعيات كافى دانسته مىشود، حقايق وراى طبيعت، مربوط به دوران پيش از تمدن و علم تلقى مىشود، انسان ديگر در برابر خدا مسؤوليتى ندارد و فقط در برابر وجدان خويش و قانون بشرى مسؤول است و زندگى تنها در محدودهى جهان مادى براى او معنا پيدا مىكند. «تنها غرائز و لذات حيوانى نامحدود، تلاش براى كسب مال با هر وسيله ممكن، رهايى از كليه قيودات و تعهدات اخلاقى بدون در نظر گرفتن مسير و هدف خود و جامعه و بدون داشتن آرمانى والا و هدفى ارزنده در بهرهورى صحيح از مواهب، انسان اومانيستى را به يك «انسان اقتصادى» با كليهى صفات آن تبديل كرده است و تمام زواياى سياسى، اجتماعى و فرهنگى او را بر مبناى نفعپرستى قرار مىدهد و اصالت «پول و سود» را جايگزين «اصالت ارزش» مىكند».[١]
٢. بىنيازى از وحى در تنظيمات اجتماعى
بىشك يكى از توانايىهاى مهم بشر، انديشه، تجزيه و تحليل مفاهيم است كه از آن تحت عناوينى؛ مانند: عقل، ذهن، قوه ادراك و ... ياد مىشود؛ هرچند قدرت تفكر يكى از منابع شناخت مورد اتفاق همه يا اكثريت مكاتب است؛ ولى در تعريف دقيق عقل و جايگاه آن در بين ساير منابع، تفاوتهاى اساسى وجود دارد؛ بعضى مكاتب به شكل مبالغهآميزى در تعيين نقش و جايگاه عقل راه افراطى در پيش گرفته و سعى دارند حل مسائل و مشكلات عينى و نظرى را به عقل و انديشهى انسان واگذارند.
در اين ديدگاه، عقل مستقلا، قادر است كه براى فرد و جامعه، آرمانهاى مناسبى را تعيين كند، نظام زندگى فردى و اجتماعى را به درستى تنظيم كرده و سامان بخشيد و موانع و مشكلات را شناسايى و مرتفع نمايد و شيوههاى مناسب را كشف نموده و به درستى به كار بندد.
گرايش افراطى به عقل و انديشه، در تاريخ انديشههاى فلسفى و اجتماعى از ديرباز، به خصوص در يونان قديم، وجود داشته است. افلاطون، عقل را همچون ابزارى تصور مىكند
[١] - سلام، محمد رضا اخگرى، ١٩/ ١١/ ٧٠.