رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٧٧ - ما امانتداريم يا مالك؟!
است كه نسبت به آن داريم. جدا شدن از آنچه مال ماست و دلبسته آن هستيم، تنشزا و دردناك است. بىتابى كردن و شكايت نمودنِ هنگام فقدان، به اين دليل
است كه تصوّر مىشود قدرتِ قاهرى، چيزهايى را كه ما «مالك» آن بودهايم، تصاحب يا نابود كرده است.
ما همان اندازه از مصيبت فقدان، غمگين مىشويم كه كسى اموال ما را آتش بزند و يا عزيزان ما را به قتل برساند. در نظر ما اين دو حالت، يكسان هستند. چه عزيز ما فوت كند و يا اين كه كسى او را به قتل برساند؛ در هر دو حالت، چنين مىپنداريم كه به ناحق، آنچه را مال ما بود، از دست ما خارج ساختند و نابود كردند.
بسيارى از كسانى كه در مصيبتهاى فقدان، بىتاب مىشوند و از خدا شكايت مىكنند، چنين مىپندارند كه خداوند، به زور، آنچه را كه مال آنان و حق مسلّم آنان بوده، از دستشان خارج كرده است؛ كارى كه نبايد انجام مىداده است. امّا آيا واقعيت همين است كه ما تصوّر كردهايم؟ آيا تصوّر ما درباره دارايىهاى مالى و انسانى، مطابق واقع است؟ آيا آنچه از آنِ ما بوده، از ما گرفتهاند و يا آنچه را به عنوان امانتْ نزد ما بوده است، پس گرفتهاند؟
همه سخن، اين جاست كه: «مال» بوده يا «امانت»؟ «گرفتهاند» يا «پس گرفتهاند»؟ «گرفتن» يعنى آنچه را كه مال و ملك ما بوده، به نا حق، از مالكِ آن گرفتهاند؛ امّا «پس گرفتن»، يعنى گيرنده، آنچه را كه مال خود او بوده و به عنوان امانت به ما سپرده بوده، بازپس گرفته است. واقعيتْ اين است كه آنچه در زمين و آسمان است، همه از آنِ خداوند متعال است و آنچه در دست ماست، امانتى از جانب وى است. به قول شاعر:
|
در حقيقت، مالك اصلى خداست |
اين امانت، بهر روزى نزد ماست. |
|