ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٤٠ - دهخدا ميرزا على اكبر خان بن خان بابا خان بن آقا خان بن مهر على خان بن رستم خان بن سيف اللّه خان
بسيار اخذ كرد، احمد بن حنبل و پسرش عبد اللّه و بعضى ديگر نيز از وى روايت كردهاند و بسال ٢٢٧ ه قمرى (ركز) در بغداد درگذشت. (ص ٢٢١ ج ٢ نى)
دولتآبادى شهاب الدين بن شمس الدين
- بهمين عنوان خواهد آمد.
دولتيار جنگ ميرزا نصر اللّه خان
- بعنوان فدائى خواهد آمد.
دومى عمر بن جعفر بن محمد
- بعنوان زعفرانى خواهد آمد. نسبت آن بمحله دومه نامى از كوفه يا بديهى دومى نام از غوطه دمشق و يا بموضعى موسوم بدوم الاياد و يا بموضعى ديگر موسوم بدومه خبت و يا بموضع دومة الجندل نامى از توابع مدينه در هفت منزلى دمشق ميباشد و اين موضع همان ديه مذكور غوطه است.
دهان
لقب بشير، على بن صالح، يسر و جمعى ديگر ميباشد و شرح حال ايشان در علم رجال است.
دهخدا ابو المعالى
- رازى، از شعراى عهد سلاجقه ميباشد، با حكيم سنائى و مختارى غزنوى معاصر، علوّ طبعش از اشعارش ظاهر و در فضل و كمال در زمان خود نادر بود و از اشعار او است:
ماه است ترا چهره و مشگ است ترا زلف |
سرو است ترا قامت و سيم است ترا بر |
|
تا زلف و خط و لعل تو و چشم تو اى دوست |
در خاطر و معنى شده در صورت و دفتر |
|
خاطر همه مرجان شد و معنى همه لؤلؤ |
صورت همه معنى شد و دفتر همه عبهر |
|
خورد از لبت آن زلف پر از عنبر تو مى |
ورنه لبت آلوده چرا گشت بعنبر |
|
اى كرده تبه عيش من اى زلف بت من |
عيشى نشناسم بجهان زان تو خوشتر |
|
زيرا كه ترا مسكن از آن چهره زيبا است |
زيرا كه توئى ساكن آن عارض دلبر |
|
همواره خورى زان لب نوشين مى سورى |
پيوسته چنى زان رخ رنگين گل احمر |
|
در رقص بدان لاله سيرآب زنى پاى |
در خواب بر آن سوسن آزاد نهى سر |
|