ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٥٢ - زاكانى عبيد اللّه
زاكانى عبيد اللّه
- معروف به عبيد زاكانى قزوينى، ملقّب به نظام الدين، كه گاهى بخواجه نيز موصوفش داشته و خواجه نظام الدين و خواجه عبيد گويند وى شاعر منشى كاتب از خاندان زاكانيان قزوين بلكه از علماى معروف و دانشمندان قرن هشتم بود، مدتى نيز وزارت يافت، چندى هم در شيراز در دربار شيخ ابو اسحق ايبخو پادشاه فارس (٧١٨- ٧٥٨ ه ق) و شيخ اويس بن امير شيخ حسن جلاير ٧٥٨- ٧٧٦ ه قمرى) زيسته و از شعراى دربار ايشان بود، مدح ايشان ميگفته و بواسطه اشعار و رسائل خويش بسيار مشهور و با بزرگان زمان اختلاط و پيوستگى داشت، در نظم و نثر پارسى در كمال قدرت و مهارت و درميان نويسندگان قرن هشتم داراى مقامى بس بلند بوده و زبان فارسى را در نهايت لطافت و حلاوت ادا ميكرده است. با آن همه مراتب علمى و فضلى و ادبى محض بجهت كثرت هزل و ظرافت كه در سرشت داشته بهمين صفت شهرت يافت و نام او از دفتر علما خارج گرديد. يكى از دوستانش اين را شنيده و در حيرت ماند كه چگونه باشد كسى با آن همه فضل و فهم و كمال، ترك علم و ادب كند و بهزل و رزل تن دردهد بلكه حضورا از در اعتراض درآمده و ملامتش كرد كه از كمالات و فضائل، اجتناب كردن و بشيوه هزل درآمدن دور از طريق عقل است، عبيد اين قطعه را بوى فرستاد و يا بخودش فروخواند:
اى خواجه مكن تا بتوانى طلب علم |
كاندر طلب راتبه هر روز بمانى |
|
رو مسخرهگى پيشه كن و مطربى آموز |
تا داد خود از مهتر و كهتر بستانى |
|