ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٥٨ - ذو الثدى يا ذوى الثدية
ذو الاهدام
لقب متوكّل بن عياض، نافع بن سواده ضبابى و هم لقب شاعرى است معروف كه فرزدق را هجو گفته و فرزدق نيز در بعض اشعار خود مذكورش داشته است. اهدام، جمع هدم (با دو فتحه) بمعنى خون هدر، يا بكسر اوّل بمعنى جامه كهنه است. (مرصع ابن الاثير)
ذو البجادين عبد اللّه بن عبد تيم بن عفيف
- صحابى، هنگامى كه اراده شرفيابى حضور مبارك حضرت رسالت ص را داشته، بجاد مادر خود را (كه بمعنى كساء مخطّط است) دو پارچه كرده يكى را بر دوش انداخت، و ديگرى را بر كمر بسته و وارد محضر مبارك گرديد و در زمان آن حضرت در غزوه تبوك شهيد شد.
آن حضرت هنگام شب دفنش كرده و با دست مبارك خود روى قبرش را نوشت و فرمود:
اللّهم انّى قد امسيت عنه راضيا فارض عنه. ابن مسعود گويد: كاشكى من صاحب آن قبر ميبودم. (تنقيح المقال و مرصع ابن اثير و ص ١٤١ صف)
ذو الثدى يا ذوى الثدية
يكى از خوارجى است از اهل حبش كه در موضع حرورانامى از نواحى كوفه بدست حضرت امير المؤمنين ع كشته شدند. نامش نافع بود و حضرت نبوى ص در مقام اخبار از آن جنگ فرمودند: و آية ذالك ان فيهم رجلا اسود احدى عضديه (تدييه خ ل) مثل ثدى المرأة او مثل البضعة تدردرا. بروجردى گويد:
ذو اليدية يا ذو الثدية لقب تزمله و يا حرقوص بن زهير رئيس خوارج نهروان و دستش كوتاه و بمقدار پستان بود و حضرت رسالت ص كشته شدن او بدست حضرت على ع را خبر داده بودند. وجه آن دو لقب نيز از اين بيان روشن گردد كه ثدى يا ثديه بمعنى پستان بوده يديه نيز بضمّ اوّل و فتح و تشديد ثالث كه هردو حرف (ى) حطّى است مصغّر يد، بمعنى دست كوچك است. موافق آنچه از رواشح سماويّه نقل شده، ميرداماد در آن كتاب خود حرف (ث) بودن آن را تأييد كرده و در وجه اين لقب (ذو الثدية) گويد كه در يكى از دو پهلوى او چيزى شبيه به پستان زن بوده و يا يكى از دو دستش شبيه پستان بوده است، هم گويد كه نامش حرقوص بن زهير بوده و او را ذو الخويصره نيز گويند و