ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٥ - ذو الشهادتين خزيمة بن ثابت بن عمارة بن فاكه بن ثعلبة
بالاى سرش تختى مملو از اموال گوناگون پرقيمت و لوحى كه اين جمله در آن نوشته بوده است باسمك اللهم اله حمير، انا تاجه، بنت ذى شفر، بعثت ما يرنا الى يوسف فابطأ علينا فبعثت لاذتى بمدمن ورق ليأتينى بمدمن طحين فلم يجده فبعثت بمدمن ذهب فلم يجده فبعثت بمدمن بحرى فلم يجده فامرت به فطحن فلم انتفع به فافتلقت (اى هلكت) فمن سمع بىفيلر حمنى و آية امرئة لبست حلية من حليى فلا ماتت الا ميتتى. حاصل معنى آنكه تاجه ميگويد:
وقتى در اثر قحطى در بلاد يمن ذخيره خودمانرا پيش حضرت يوسف فرستاديم درنگ كرد، پس يكى از خواص خودم را يك مدّ نقره دادم كه يك مدّ آرد تحصيل كند دست خالى برگشت، بار دوّم با يك مدّ زر و طلا براى تحصيل يك مدّ آرد روانهاش نمودم باز چيزى بدست نياورد، عاقبت يك مدّ مرواريد نفيس و اعلى براى همان مقصد بدو دادم باز دست خالى برگشت، از روى ناچارى آن يك مدّ مرواريد را خرد و آرد كردم آن نيز در سدّ گرسنگى مؤثّر نشده و سودى نداد تا اينكه با اين همه ثروت بىنهايت و عزّت و رياست از گرسنگى مردم پس هركس كه اين قصّه پرغصّه را بشنود مرا رقّت آرد و رحمتم بخواند و هرزنى كه از اين اسباب زينت من استفاده نمايد، خداوند او را بمرگى مثل مرگ من مبتلا سازد. (قاموس اللغة)
ذو الشمالين
رجوع به ذو اليدين نمايند.
ذو الشهادتين خزيمة بن ثابت بن عمارة بن فاكه بن ثعلبة
- انصارى، مكنّى بابو عمارة، از اصحاب حضرت رسالت ص ميباشد، در حضور آن حضرت در بدر و در حضور حضرت امير المؤمنين ع نيز در صفّين حاضر بود، بسال ٣٧ ه قمرى (لز) در صفّين بعد از عمّار، شهد شهادت نوشيد و حضرت رسالت ص شهادت او را بمنزله شهادت دو نفر قرار داده و فرمود: شهادتك بشهادة رجلين. بمدلول اخبار وارده در تصديق ولايت و خلافت حضرت امير المؤمنين ع از سابقين بود و از جمله شهود حديث غدير و از كسانى ميباشد كه بدون تغيير و تبديل در منهاج حضرت رسالت ص درگذشته و قرين سلمان و اشباه وى بوده است.