ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٨١ - راجز فضل بن قدامه عجلى
وا قلة حزناه زيرا كه اگر محزون باشى قدرت نفس كشيدنت نباشد. رابعه بسال ١٣٥ يا ١٣٦ ه قمرى درگذشت و در سر كوهى در كنار قدس خليل مدفون شد، قبرش را زيارت ميكنند و اينكه احمد رفعت وفات او را بسال ١٨٠ و بعضى در ١٨٥ ه (قف يا قفه) نوشته و مسكين و مسكينه يا مسعود و مسعوده را نيز مادّه تاريخ گفتهاند دور از تحقيق بوده و منافى عادى با طالب ازدواج بودن حسن بصرى (متوفى در ١١٠ ه ق) است.
(ص ٢٨٣ ث و ٢٠١ ج ١ كا و ٢٠٣ در منثور و ٢٨٠ ج ٣ فع و ١٣٨ ج ١ خيرات حسان)
رابعه قزدارى بلخى
- دختر كعب، از عرفاى زنان قرن چهاردهم هجرت ميباشد، با رودكى (متوفّى در نيمه اوّل قرن مذكور) معاصر و در حسن و جمال و فضل و كمال و سخنورى نادره زمان خود بود، به بكتاش، غلام برادر خود حارث، محبّتى بىنهايت داشته و عاقبت بدست برادرش مقتول شد و از اشعار او است:
دعوت من بر تو آن شد كايزدت عاشق كناد |
بريكى سنگين دل نامهربان چون خويشتن |
|
تا بدانى درد عشق و داغ هجر و غمكشى |
چون بهجر اندر بپيچى پس بدانى قدر من |
|