ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٨ - ذو القرنين بن جمدان
شد كاشكى من نيز بجهت مديحه خود شاه بيك دهم آن جايزه نايل ميبودم حال آنكه تفاوت قصيده من و قصيده ذو الفقار، كالشّمس فى رابعة النّهار واضح و آشكار است شاه بعد از تصديق مزيّت مقام خود بر وزير و رجحان قصيده او بقصيده ذو الفقار پاسخ داد كه سيّد ذو الفقار، محض بجهت انتساب او بحضرت امير المؤمنين ع طرف مقايسه با سلمان نبوده و شايسته همهگونه انعامات فائقه ميباشد. (ص ٢١٩ ج ١ مع و ٥٩ سفينة الشعراء)
ذو الفقار بن محمد حسنى ذو الفقار بن معد حسينى
هردو بعنوان ابو الصمصام نگارش خواهد يافت.
ذو فنون جنونى يا هراتى
بعنوان جنونى نگارش داديم.
ذو القدر ميرزا محسن
- از شعراى قرن دوازدهم هندوستان ميباشد، با امير شير على خان لودى مؤلف كتاب مرآت الخيال معاصر بود، با هزاران خوبى آراسته و بذو القدر تخلّص مىنمود كه بنوشته مرآت الخيال (و العهدة عليه) در اصطلاح ترك، تيرانداز بىخطا را گويند. شعر كم ميگفت و معتقد بود كه شعر بايد آمدنى باشد نه آوردنى، نيز آنچه را كه مىگفته در حضور مردم مىخوانده است و اين غزل را بعد از مدتها آشنائى نوشته و بامير شير على خان داده است:
بگلزارى كه آن مه مينمايد جلوهگاه آنجا |
كتان چشم بلبل ميشود موج گياه آنجا |
|
خيال گلشنى دارم كه حيرت ميبرد هوشم |
چو بر تعليم آهو ميكند نرگس نگاه آنجا |
|
كمانى بسته از خورشيد حسن از ناز ابروئى |
كه انگشت هلال از دور بنمايد كه ماه آنجا |
|
ز يأس هردو كون شد ذو القدر را نعمتى حاصل |
كه كشكول گدائى دارد اندر دست شاه آنجا |
|