ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٢٥ - سبزوارى حاج ملا هادى بن حاج مهدى
آن ماليات دولتى ندهيد كه اقلّا باين خدمت جزئى موفّق بوده باشم، آنرا نيز با عذر موجّهى ردّ نموده و ملزم گردانيد و گفت كتابچه ماليات دولتى هر ايالتى كمّا و كيفا يك صورت قطعى گرفته كه اساس آن با تغييرات جزئى برهم نمىخورد، اگر من ماليات ندهم ناچار مقدار آن بساير آحاد مردم از طرف اولياى امور سرشكن خواهد شد و ممكن است يك قسمت از آن بفلان بيوهزن برسد و يا بر يتيمى تحميل گردد، اعليحضرت همايونى راضى نباشند كه تخفيف يا معافيت ماليات من سبب تحميل بر يتيمان و بيوهزنان باشد، بعلاوه دولت مخارج هنگفتى دارد كه تأمين آن وظيفه حتمى افراد ملّت است، ما با رضا و رغبت خودمان اين ماليات را مىدهيم.
شاه گويد: من گفتم كه بفرمائيد ناهارى بياورند تا خدمت شما صرف طعامى هم كرده باشيم. حاجى، بدون اينكه از محل خود حركتى بكند خادم خود را امر بآوردن ناهار كرد، خادم فورا يك طبق چوبين بانمك و دوغ و چند قاشق و چند قرص نان پيش ما گذاشت، حاجى نخست آن قرصها را با كمال ادب بوسيد و بر رو و پيشانى گذاشت و شكرهاى بسيار از ته دل بجا آورد، سپس آنها را خورد كرده و توى دوغ ريخت، يك قاشق پيش من گذاشته و گفت شاها بخور كه نان حلال است، زراعت و جفتكارى آن دسترنج خودم ميباشد، شاه گويد من يك قاشق صرف كردم، ديدم كه خوردن آن براى من دشوار است، اينك بعد از اجازه، بقيه آن قرصها را بدستمالم بسته و به پيشخدمت دادم كه موقع مرض و كسالت يكى از افراد خانواده سلطنتى، از آن نان حلال استشفا نمايند. شاه بعد از اين جمله گريزهائى زد و اعتراضهائى ببعضى از افعال ناشايست و غير منتظره برخى از متلبّسين بلباس اهل علم نمود كه فى الجمله، از مفاهيم بيانات مذكوره مكشوف است و بسط آنها چندان لزومى ندارد. انتهى كلام ذالك الموثق ملخّصا نكتهها هست ولى محرم اسرار كجا است.
چنانچه اشاره شد، حاجى سبزوارى علاوه بر ديگر مراتب عاليه علمى و عملى و اخلاق فاضله انسانى، طبعى روان و وقّادى نيز داشت، اشعار نغز و طرفه بسيارى گفته