ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧٠ - زراره عبدربه بن اعين بن سنسن (بر وزن بلبل)
دراز كرد، شصت مرتبه حجّ نمود، ابراهيم خواص و جنيد و بعضى ديگر از اكابر اين سلسله را ديده و چهل سال در مكّه معظّمه مجاورت كرد تا بسال سيصد و چهل و هشت هجرى قمرى در همان ارض اقدس وفات يافت و جمله: بو عمر و زجاجى- ٣٤٨ مادّه تاريخ او است. (ص ٢٢٩ ج ٢ مه و ٢٢٨ ج ٢ طرائق و ١٩٩ ج ٢ خه)
زجاجى يوسف بن عبد اللّه
- مكنّى بابو القاسم، معروف بزجاجى، اديب نحوى لغوى و از اكابر علم بلاغت بوده و از تأليفات او است:
١- اشتقاق اسماء الرياحين ٢- خلق الانسان ٣- خلق الفرس ٤- شرح فصيح ثعلب ٥- عمدة البيان ٦- عمدة الكتاب و غير اينها. بسال چهارصد و پانزدهم هجرت در استرآباد درگذشت. (سطر ٢٠ ص ٤٥ ت و ٦١ ج ٢٠ جم)
زحل
در اصطلاح رجالى، عمر بن عبد العزيز و شرح حالش موكول بكتب مربوطه است.
زخمى
از شعراى هندوستان كه نخست برهمنى مذهب بوده و عاقبت در سال هزار و دويست و شصت و چهارم هجرت بشرف دين مقدّس اسلامى مشرّف گرديد، بزبانهاى عربى و فارسى، تركى، انگليسى و ديگر زبانهاى سانسكريت آشنا بود، در نظم نيز دستى توانا داشته و از او است:
ز قتلم آن جفاجو هم پشيمانى كشيد آخر |
كه بعد از مردنم بر در گرفتارى نديد آخر |
|
چو ميگفتم كه مردم در غمت، باور نبود او را |
بحمد اللّه كه او مرگم بچشم خويش ديد آخر |
|