ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٢ - ذو الرمة غيلان يا عبيد اللّه بن عقبة بن نهيس بن مسعود بن حارثه
و يزيد بن مرداس سلمى نيز ميباشد و لكن در وجه تسميه چيزى نگفته است.
(مرصع ابن اثير و قاموس و غيره)
ذو الرمة غيلان يا عبيد اللّه بن عقبة بن نهيس بن مسعود بن حارثه
- ملقّب بذو الرمة، مكنى بابو الحرث يا ابو الحارث يا ابو الحارس، از مشاهير و فحول شعراى عرب ميباشد كه در تشبيه و استعاره دستى توانا داشت و مقدّمترين شعراى عصر خود بوده مثل امرء القيس نسبت بشعراى جاهليّت. بعضى از اهل فنّ گويد:
شعر با امرؤ القيس شروع شد و با ذو الرمة ختم گرديد، ذو الرمة بسيار زشتپيكر و قبيح المنظر بود، با ميّه (با فتح و تشديد) دختر مقاتل منقرى كه بسيار زيبا و خوشصورت بوده عشقبازى مىنموده و غزليّات بسيارى درباره او سروده است، ميّه نيز اين عشقبازى او را شنيده و خودش را نديده بود تا آنكه او را ديده و گفت: و اسوأتاه و ابؤساه، از اينرو ذو الرمة در غضب شده و گفت:
على وجه مى مسحة من ملاحة |
و تحت الثياب العار لو كان باديا |
|
الم تر ان الماء يخبث طعمه |
و ان كان لون الماء ابيض صافيا |
|
فواضيعة الشعر الذى لج فانقضى |
بمى و لم املك ضلال فؤاد يا |
|