ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٥٣ - زاكانى عبيد اللّه
ريا و تزوير و خشكىها و سالوسىهاى بعضى اشخاص مذهبى و دوروئى و ظاهرسازى و مردمفريبى ايشان (كه در قرن هشتم رواجى تمام داشته و علاوه بر خيانت بر دين و مذهب، جنايت بزرگى بر عالم انسانيّت و بنظر حقيقت شرك خفى حقيقى مىباشد) مخالف مذاق و مسلك خداپرستى شخصى خود عبيد نيز بوده است اين مسأله نيز عامل قوى، در خروج نام وى از دفتر علما گرديد و در تمامى رسائل نظمى و نثرى خود، ظاهرپرستى و دوروئى ايشانرا با كمال دليرى ببيان آورد و در واقع او نيز مانند معاصرش حافظ شيرازى گرفتار سالوسى و چاپلوسى و ريا و تزوير و دوروئى مردمان آن زمان شد. خصوصا شهر شيراز كه مركز اينگونه عوامفريبان بود، شيخ و محتسب و واعظ و شحنه و ديگر طبقات متنوّعه همه بساط تزوير و رياگسترده و در آزار مردمان حقيقتپرست و يكرو فروگذارى نداشتند اينك هردو، در اشعار و كلمات خودشان فرياد از ايشان زدهاند. عبيد چون نميتوانست حقايق و واقع مطلب را آشكارا بزبان آرد راه ديگرى پيشگرفت و بسخنان خود جامه هزل و داستان پوشانيد و حقيقت را در زير پرده بيان كرد چنانچه منظومه سنگتراش و موش و گربه او كه بسيار مشهور و بارها چاپ شده است و ديگر آثار او در وصف همين زاهدان ريائى مردمفريب و شكنجه و آزار ايشان است. ظاهر آنست كه اين بيچاره، چون در مبارزه با آن مشركين حقيقى فروگذارى نداشته هدف تير ريا و تزوير گرديده و بجهت عدم قدرت بر اظهار حقيقت، كلمات خود را در كسوت هزل و مسخره گفته و بهمين جهت بهزّالى مشهور و در سلك شعرا منسلك گرديده است و الّا موافق آنچه از رياض العلماء نقل شده از اجلّاى علما ميباشد. خدايا زين معمّا پردهبردار.
گويند عبيد، كتابى در علم بيان و معانى بنام شاه ابو اسحق تأليف داده و ميخواست كه بنظر شاه رساند گفتند يكنفر از اهل هزل و مسخره نزد شاه است و شاه بوى مشغول ميباشد و مجال ملاقات نيست عبيد در شگفت ماند كه اگر بنا باشد راه تقرّب سلطان توسّل بمسخرهگى بوده، علما و فضلا از ديدار شاه محجوب گردند ديگر اين همه دود چراغ خوردن براى چيست؟ اينك پيش از ملاقات شاه برگشته و مترنّم اين رباعى گرديد: