ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥٥ - حقيقى جهانشاه
حقى اسمعيل
- از كبار مشايخ جلوتيّه يا خلوتيّه، كنيهاش ابو الفداء، ديرگاهى در جامع احمديّه از استانبول مشغول وعظ و ارشاد بود، عاقبت به بروسه رفته و بجهت مذاكره در مسئله وحدت وجود محل طعن و دق علما گرديد تا در سال ١١٢٧ ه قمرى (غقكز) در همانجا درگذشت. تأليفاتى دارد كه دليل متقن بر مراتب علميّه او هستند:
١- الاربعون حديثا ٢- اصول الحديث ٣- تقويم البلدان ٤- الخطاب ٥- الرسالة الجليلة ٦- روح البيان فى تفسير القرآن ٧- شرح الكبائر ٨- شرح مثنوى ٩- شرح محمديه و غير اينها. (ص ٩٥٠ ج ٢ س و ١٧٣ ج ١ فع و ٤٤١ مط)
حقى [خوانسارى]
خوانسارى، بعنوان خوانسارى حقّى خواهد آمد.
حقيبه [اسمعيل بن عبد الرحمن]
(بفتح اوّل و كسر قاف) در اصطلاح رجالى بفرموده بروجردى اسمعيل بن عبد الرحمن ميباشد و شرح حالش موكول بعلم رجال است. بعضى اوّل آن را حرف جيم مضموم، دويمش را فاى مفتوح، چهارمى آن را بعوض حرف ب ابجد، نون ضبط كردهاند.
حقيقى جهانشاه
- تخلّص شعرى ابو المظفّر، جهانشاه بن قره يوسف تركمان، از خانواده قره قويونلو است كه دشمن خونى تيموريان بوده و بتشيّع بلكه غلوّ كردن در فضائل اهل بيت عصمت ع معروف هستند. جهانشاه از ٨٣٩ يا ٨٤١ تا ٨٧٢ ه ق (ضعب) در آذربايجان بفارس و كرمان و عراقين و خراسان سلطنت كرد، عاقبت در همان سال آخر سلطنت، در جنگ اوزون حسن، مقتول و جنازهاش به تبريز نقل گرديد و در عمارت مظفريّه دفن شد. از اشعار او است كه به پسر ياغى خود پير بوداق نام نوشته است:
اى خلف از راه مخالف بتاب |
تيغ بيفكن كه منم آفتاب |
|
شاه منم ملك و خلافت مراست |
تو خلفى از تو خلافت خطاست |
|
غصب مكن منصب پيشين ما |
غصب روا نيست در آئين ما |
|