اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧١ - خاتمه
بود و از ميان نمىرود- .
ولى فيلسوف معنى مثال را اينگونه مىفهمد كه- امروز كه با وجود درخت بيد- با شرايط معينه اشغال شده- ديگر با عدم وى اشغال نخواهد شد- .
ماهيت قصد كرده و مىكنند فرق مىكند- و همچنين آنچه شيخ اشراق - يا پيشينيان نسبت به نور اظهار داشتهاند- با آنچه يك فيلسوف اصالت وجودى- كه ماهيات را اعتبارات ذهن مىداند- از حقيقت وجود قصد مىكند فرق مىكند- اين تعجب خود بخود رفع مىشود- .
بطور قطع مسئله اصالت وجود و اصالت ماهيت- به اين صورتى كه امروز مورد مطالعه حكما است- در سابق مطرح نبوده- اگر ما از انتسابات سربستهاى كه متاخرين دادهاند- صرف نظر كنيم- و آنها را حمل به عدم توجه به تاريخ تحول علوم بكنيم- و شخصا بمتون كتب فلاسفه مراجعه كنيم- و دوره بدوره مسائل مورد نظر را مقايسه كنيم- حقيقت بالا روشن مىشود- .
متاخرين حكما- سربسته اصالت وجود را به مشائين نسبت مىدهند- اگر مشائين از قديم چنين عقيدهاى داشتهاند- مىبايست ابن سينا كه رئيس المشائين لقب يافته- صريحا اين عقيده را قبول يا لااقل نقل كرده باشد- و حال آنكه هر كسى در اين باب يك نوع عقيده- براى ابن سينا قائل است- صاحب مواقف در مسئله زياده وجود بر ماهيت- كه موضوع انتزاعى بودن وجود را بيان مىكند مىگويد- ابن سينا در شفا تصريح دارد كه- وجود از معقولات ثانيه است- و ما بحذائى در خارج علاوه بر ماهيات- كه معقولات اوليهاند ندارد- ايضا نامبرده در مبحث بداهت وجود مىگويد- حق در نزد حكما اين است- كه وجود و نقيض وى متصف به عدم مىشوند- و وجود از معقولات ثانيه است- كه در خارج واقعيت ندارد و موجود نيست- و هر چيزى كه موجود نيست معدوم است- زيرا واسطهاى بين موجود و معدوم در كار نيست - .
و اگر مشائين رسما قائل باصالت وجود بودند- و در آن عهدها رسما اين مسائل مطرح بود- ممكن نبود كه صاحب مواقف چنين استنباط كند كه- جميع حكما قائل به انتزاعى بودن وجود هستند- .
خود صدر المتالهين در اسفار مىگويد- من خودم در سابق قائل باصالت ماهيت بودم- و شديدا از قدما دفاع مىكردم- و معتقد بودم كه همه آنها قائل