اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٧ - اشكال دوم
زيرا ما در جهان ماده موجودى مطلق- و خارج از قانون حركت و تكامل نداريم- و هر پديدهاى كه پيدا مىشود- با اجزاء مكانى و زمانى جزء وجودش ارتباط دارد- .
و بنا بر اين علت مركب- يعنى يك سلسله حوادث مربوطه- كه براى پيدا شدن يك پديده مادى فرض مىكنيم- در حقيقت مادهاى را فرض كردهايم- كه در جاده حركت افتاده- و يك رشته احوال و شرايطى يعنى حادثه جديدى رخ داده- و شخص در جستجوى علت حدوث حادثه جديد است- نه در جستجوى يافتن منشا عدم بقاء علت حادثه اولى- پس مىتوان ادعا كرد- كه يكنفر مكانيسين مثلا بحسب فطرت ساده خويش- عينا بر خلاف مدعاى فوق اذعان دارد- يعنى مىداند كه بقاى علت حركت- در بقاى حركت شرط نيست- بلكه اگر خللى در حركت پيدا شد- مثل آنكه تند يا كند يا متوقف شد- از اين جهت است كه علت جديدى پيدا شده- و اثر علت از بين رفته سابق را خنثى كرده است- .
پاسخ- اولا سكون امر وجودى نيست- كه مستلزم علت وجودى باشد بلكه امر عدمى است- زيرا سكون عدم حركت است- و بنا بر اين علت سكون يا عدم الحركه- همان عدم علت حركت است- و بنا بر اين جستجو از علت سكون- عين جستجو از عدم بقاء- و از نقصان يافتن علت حركت است- و ثانيا بنا بفرض فوق- كه بقاى علت حادثه در بقاى حادثه شرط نيست- اگر فرضا ما سكون را يك حادثه وجودى بدانيم- جستجو از علت سكون معنا ندارد- زيرا بقاى علت سكون بنا بر فرض فوق- در بقاى سكون شرط نيست- و ممكن است معدوم شده باشد- و جستجو از معدوم معنا ندارد- .
اشكال- قسمت دوم پاسخ كه گفته شد- علت سكون معدوم شده- و جستجو از معدوم معنا ندارد درست است- ولى اين در موردى است كه علت را بسيط- و غير مركب فرض كنيم- و حال آنكه علل بسيط به اين صورت- در جهان طبيعت وجود ندارد- بلكه علت هر چيزى مجموعهاى از حوادث متعددهاى است- كه در طول زمان واقع مىشود- اينگونه حوادث كه اجزاى علل شىء مىباشند- بقاى آنها در بقاى معلول شرط نيست- بلكه