اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨١ - ضرورت و امكان معقول است نه محسوس
سلسله احكام قطعى و يقينى دارد- مثلا همه كس مىداند كه چهار ضرب در پنج مساوى بيست است- و به اين مطلب يقين دارد- و خلاف آن را محال و ممتنع مىداند- پس بيست بودن چهار ضرب در پنج را ضرورى مىداند- و البته تا اذهان تصور روشنى از ضرورت نداشته باشند- نمىتوانند در مورد قضيهاى اينگونه حكم نمايند- اساسا مفاهيم عامه فلسفى همه بديهى التصور- و همه آنها ابزا رهاى اصلى تفكر بشر هستند- بشر اگر تصورى از وجود و عدم- و تصورى از وجوب و امكان و امتناع- و تصورى از وحدت و كثرت و تصور از علت و معلول نداشته باشد- نمىتواند در هيچ موضوعى با طرز عقلانى- و منطقى فكر كند- و در اطراف موضوعات بطرز استدلالى سخن براند- ملاك نطق- كه ما به الامتياز انسان از ساير حيوانات است- بر خلاف آنچه عموما فلاسفه مىگويند- تنها قوه تجريد و تعميم و كلى سازى ذهن نيست- بلكه واجد بودن اين مفاهيم عامه فلسفى است- كه معقولات ثانيه- و نتيجه يك نوع فعاليت خاص ذهن مىباشند- بهر حال پس ما در مقام بيان معناى ضرورت و امكان- احتياج بتعريف نداريم- و در اينگونه موارد طبق معمول به تنبيه و تذكار- و ارجاع اذهان به مرتكزات- و وجدانيات آنها بايد قناعت كرد
ضرورت و امكان معقول است نه محسوس
بيان مفصل اينكه مفاهيم ضرورت و امكان و امتناع- از چه راهى وارد ذهن مىشوند- و قوه مدركه به چه ترتيب- و به چه كيفيت بانها نائل مىشود- و آيا آن طورى كه برخى از حسيون پنداشتهاند- ورود اين مفاهيم را به ذهن- از راه يكى از حواس مىتوان توجيه كرد يا نه- و همچنين بيان اينكه به چه دليل بايد اين مفاهيم را- جزء مفاهيم عامه فلسفى و معقولات ثانيه شمرد- و همچنين بيان اينكه آيا دليلى هست كه- همه اذهان خواه ناخواه واجد اين مفاهيم هستند يا نه- جزء مطالبى است كه با در نظر گرفتن وضع اين مقاله- ما نمىتوانيم به تفصيل وارد آنها بشويم- ولى اندك توجهى كافى است- كه بفهميم هيچيك از اين مفاهيم سهگانه حسى نيستند- و معقولند- بديهى است كه ضرورت و جبر و خلاف ناپذيرى- كه بر سراسر موجودات حاكم است- يك پديده بالخصوصى در عرض ساير پديدههاى جهان نيست- كه قابل حس و لمس باشد- و ما هرگز جبر و ضرورت را نديده يا نشنيده- يا بو نكردهايم- و در عين حال تصور روشنى از آنها داريم- پس عقل ما اين حقايق را به طريق ديگرى نائل شده- بعلاوه ما در مقاله ٥ باثبات رسانيديم- كه عليت و معلوليت قابل احساس نيست- و هم چنين ثابت كرديم كه مفهوم وجود را- ذهن از راه احساس